کلبه کرامت

کلبه کرامت کلبه ای معنا دار.

 محمد قوچانی، سردبیرمهر نامه، در ضیافت افطاری رئیس‌جمهور با اصحاب رسانه، در سخنانی با بیان این‌که ما روزنامه‌نگاریم، ما می‌نویسیم و خطبه نمی‌خوانیم گفت: «ما به زبان قلم سخن می‌گوییم، نه به زبان قدرت. هرچند که زبان اهل قدرت را به‌ خوبی می‌شناسیم».

قوچانی در ادامه با بیان اینکه ما مأمور به حرفه بودیم و آن‌ها نیز مأمور به وظیفه و کار ما روزنامه‌نویسی بود و کار آن‌ها روزنامه‌نویسی، تصریح کرد: «هردوی ما به تکلیف عمل می‌کردیم؛ اما ما ماندیم و آن‌ها رفتند و ما روزنامه‌نگار ماندیم و آن‌ها مدعی‌العموم و رئیس‌جمهور و وزیر ارشاد و اطلاعات نماندند». 

وی ادامه داد: «ما حتی مهاجرت هم نکردیم که برگردیم. هرچند هجرت از راه‌های حفظ حیات و ایمان است. اما ما برای حفظ همان ایمان و وحدت و امید ماندیم و رفتیم از روزنامه به هفته‌نامه و از هفته‌نامه به ماهنامه و از ماهنامه به فصلنامه و از فصلنامه به سالنامه و از سالنامه به خانه رفتیم. اما آن‌قدر ماندیم تا شما (رئیس‌جمهور) آمدید، آن‌قدر ماندیم تا آن‌ها رفتند».

او خطاب به رئیس‌جمهور گفت: « ما کم‌هزینه‌ترین و کم‌ توقع‌ترین فرزندان انقلابیم»!
 
به گزارش عصر امروز با توجه به این‌که سخنان محمد قوچانی به‌ویژه در دو رویکرد اصلی‌اش، سیاه نمایی و مظلوم‌نمایی، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های ضدانقلاب پیداکرده است! (البته این هم نمونه ای از فرزند انقلاب بودن وی می باشد!!) مطالبی در نقد این سخنان برای تنویر افکار عمومی بیان می نماییم.

به گزارش خبرنگار ما قوچانی بابیان عبارت «ما به زبان قلم سخن می‌گوییم، نه به زبان قدرت» خود و هم‌قطاران خود را در جایگاه صاحبان قلم و مخالفان را در جایگاه صاحبان قدرت جای‌داده است:

۱. آقای قوچانی خود را صاحب زبان قلم می‌داند نه صاحب زبان قدرت، درحالی‌که خود عضو رسمی یک باشگاه سیاسی است که سال‌ها صاحب قدرت بوده و هنوز به دنبال کسب قدرت است. آیا زبان قلم و باشگاه قدرت برای رسیدن به قدرت نبود که حتی در فتنه ۸۸ با رای مردم چنان بازی کرد که دشمنان هم به اصل انقلاب و کشور طمعه کردند و در جنگ براندازی همنوای دوستان ایشان گردیدند!

۲. آقای قوچانی خود را صاحب زبان قلم می‌داند نه صاحب زبان قدرت، درحالی‌که زبان قلم به‌ویژه در دوره کنونی یکی از مهم‌ترین نمونه‌های بارز زبان قدرت است که برای پیشبرد اهداف و اغراض سیاسی، اقتصادی و غیره به کار می‌رود. لکن برخی این قدرت را به‌خوبی درک کرده‌اند و راه استفاده از آن را می‌دانند و برخی هنوز نه و درنتیجه مغلوب قدرت زبان قلم می‌شوند.

۳. قوچانی بابیان عبارت «کسانی که جز با پول بیت‌المال نمی‌توانند روزنامه‌نگاری کنند» مخالفان خود را کسانی شمرده است که تنها با پول بیت‌المال می‌توانند روزنامه‌نگاری کنند و خود و دوستان خود را کسانی که با هزینه‌های شخصی روزنامه‌نگاری می‌کنند اما ظاهرا؛

الف: آقای قوچانی فراموش کرده‌اند که بسیاری از دوستان ایشان پایه‌گذار مطبوعات دولتی با راه‌اندازی مطبوعاتی چون همشهری و ایران بوده‌اند و از قبل چنین اقداماتی بود که بعدها توانستند در حوزه مطبوعات اقدامات دیگری انجام دهند.

ب: بسیاری از مطبوعات همفکر و هم‌قطار آقای قوچانی در زمان دولت‌های سازندگی، اصلاحات و حال حاضر از حمایت‌های مالی گسترده دولتی برخوردار بوده‌اند.

ج: عملکرد فعلی دوستان آقای قوچانی در روزنامه‌های اطلاعات، جمهوری اسلامی، ایران و... فراموش شده است که از پول بیت المال در حال ارتزاق هستند.

د: بنگاه مطبوعاتی آقای قوچانی با حمایت و سرمایه باشگاه‌های سیاسی و باشگاه‌های قدرت اداره می‌شود نه با هزینه شخصی که این باشگاه‌های سیاسی و باشگاه‌های قدرت نیز سرمایه‌های خود را از رانت‌های گوناگون و بعضاً به طرق نامشروع و غیرقانونی کسب کرده‌اند (اشاره ما به شخص غلامحسین کرباسچی و حزب کارگزاران سازندگی به‌عنوان حامیان مالی بنگاه مطبوعاتی آقای قوچانی می باشد).

ه: البته ایشان فراموش کرده بسیاری از مطبوعات همسوی ایشان در فتنه ۸۸ و قبل و بعد از آن از چمدانهای دلاری که از خارج فرستاده می شد ارتزاق می کردند و بعد که جلوی ورود آن پولها گرفته شد برخی از همین افراد به فکر هجرت مقدس! برای حفظ دینشان برآمدند و هم اکنون بطور مستقیم از آن دلارها و آنهم در مبدا آن در حال ارتزاق هستند!؟  

۴. قوچانی مدعی شده است «ما کم‌هزینه‌ترین و کم‌توقع‌ترین فرزندان انقلابیم». اما وی با این ادعای دروغ خود چند نکته را فراموش کرده است:

اولا: قوچانی می‌گوید ما فرزندان انقلابیم اما همواره مطالبی می‌نویسد که با استقبال ضدانقلاب مواجه می‌شود. از جمله خود این سخنان که فعلا دستمایه حمله به نظام شده است!

ثانیا: اقدامات قوچانی و هم‌قطارانش همواره سنگین‌ترین هزینه‌ها را به مردم تحمیل کرده است که فقط برای نمونه به چند مورد اشاره می نماییم: فتنه ۷۸ و ۸۸، حمایت از چپاول گران بیت المال، قرار گرفتن در طیف ضدانقلاب در مواضع و ... که هزینه‌های سنگینی را به ملت تحمیل کرده است.

۵. قوچانی با استفاده از عبارت «مطبوعات را اعدام نکنید» تصویری مظلومانه از مطبوعاتی ساخته است که به دلیل برخی ارتباطات و اقدامات غیرقانونی با برخورد قانونی مواجه و تعطیل‌شده‌اند.

مطبوعاتی که جاسوسان زیادی را پرورش داده بودند و به خاطر مشتی دلار منافع مردم را به بیگانگان می فروختند و یا در روز ولایت امیر المومنین(ع) ولایت وی را انکار می کردند!

البته این عبارت به‌کرات توسط رسانه‌های ضدانقلاب مورد استفاده قرار گرفته است. اما باید به وی گفت مگر مطبوعه ای که به جاسوسخانه تبدیل شده است خونش از سایرین رنگین تر است که مجازات نگردد! 

البته ما هم با وی در بخشی از این پیام موافقیم که «مطبوعات را اعدام نکنید، مزدوران را اعدام کنید»!


نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 4:59 توسط ایلیا دهقان| |
برچسب ها: قوچانی مهرنامه

معرکه جدید اما بی اهمیتی که در آن سوی مرزها توسط یک شبه ژورنالیست جویای نام تحت عنوان»آزادی های یواشکی» به راه افاده از نظر بسیاری امری مضحک و پوشالی است که نباید چندان به آن پرداخت. سخافت و ابتذال این «پروژه سفارشی» از همان ابتدا با واکنش های بسیاری در داخل و خارج کشور مواجه شد که جملگی بر «سفارشی»و «نخ نما» بودن آن اذعان داشتند.

در این میان اما یک واکنش را می توان «غیر سیاسی ترین» واکنش دانست. الهام چرخنده بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون ایران در  نامه ای که به بانی این پروژه نوشته و در اختیار «فردا» قرار داده است، شخص او را مورد خطاب قرار می دهد و سوالاتی را از وی مطرح می کند که خواندش خالی از لطف نیست...

********************
زن...

تونامت مسیح نیست. نامت معصومه است.و فامیل تو بیان گر تمام نوشته من.

تو معصومه علینژاد هستی...چه زیباست که بی اجازه از سوی بانوان عفیف ایرانی ملعبه ای نباشی جغجغه گونه بردست تیربون های مخفی و زیر زمینیِ بی دین و ریشه دور از وطن و آئینمان.

معصومه:

تو فرزند ایران زمین در تیررس سخره نامردانی هستی که تو را تا دیروز زن مسلمان می دانستند...خودت را شاید قلمت را و ای کاش باورت را... هنوز هم دیر نیست که بدانی زنان ایرانی ما چه مسلمان و چه غیرمسلمان همیشه تمام زیبائی شان به نجابت و غیر دسترس بودن قامت و دل و باورشان بوده است.

زن عفیف ایرانی همانانی هستند که مادران قانع و فداکار و مهربان و نجیب و فعال و با ایمان فرزندانشان می باشند.می شناسم همسر شهیدی از هموطنان آشوری را که باداشتن مدرک تحصیل فوق لیسانس پرستاری، سال 57 از ایران نرفته چرا که خود را یک ایرانی با غیرت میداند و بر این مهم پابرجاست که هر اتفاقی در ایران بیافتد همه ایرانی هستیم و باید از ناموس وطن، ناموس خاک و ناموس مرز دفاع کنیم.

آزادی یواشکی تو؛ اشک های یواشکی مادری را که می ترسد فرزند خردسالش بفهمد پدرش شهید شده را نادیده می گیرد.آزادی یواشکی تو؛ خون های یواشکی ای که از شهیدی آرام آرام پشت خاک ریز و در حسرت دیدن فرزند دو ساله اش می ریخت را نادیده می گیرد.

آزادی یواشکی تو دردهای جانبازی که سی سال است با دستگاه نفس می کشد را نادیده می گیرد.آزادی یواشکی تو؛ غمهای مادری را که هنوز در روستا مجنون وار عکس فرزند شهیدش را در دست دارد و چشمان یعقوب وارش به جاده،تا اینکه شاید فرزندش از راه بیاید را نادیده می گیرد.

آزادی یواشکی تو؛ استخوان هایی شهیدی که برای مادری بعد از گذشت چندین سال می آورند را نادیده می گیرد.به کجا می روی؟بی هویتی، بی ایمانی و بی عفتی تمام آرزویی است که برای خاتون ایران زمین نذر کردی!؟معصومه کجا و چگونه در این مرز و بوم نفس کشیده ای و قد کشیده ای، چگونه این ارزشهای بزرگ انسانی برای تو ضد ارزش شد.

تأسفم برای توست، چرا که نمی دانی برای زنان و مردم و همکارانت موجودی غیرقابل اعتماد و احترامی! چرا که ابتدا خیانت کردی بر دین خود بر کشور و خواهران خودت، تصویری از زنان و ناموس شیعه را تو به دیده نامحرمان دادی، کاش می شد خواهرانه سیلی به صورتت میزدم تا از خوابی که به ناچار در آن رفته ای بیرون آیی.زمانیکه در کشور مالزی بودم عکس نیمه عریان بازیگر زن خود فروخته(گلشیفته فراهانی)منتشر شد، زنان چینی و مالایی و هندی باننگ و خجالت و سوال این فیلم را دست به دست می کردند.

این نامش شیر زنی نیست، این نامش مبارزه نیست، این نامش جهاد نیست. فقط یک دسیه و فریاد است که مطمئنم از سینه تونیست.از دهان بد بو ، بد طینت و بد دل دشمنان دین و اخلاق و خانواده و مذهب است.

خواهرانم،دختران ایران زمین.

 آبجی های گلم... حجاب همچون صندوقچه قیمتی است که وجود گرانقدر و در نایاب وجودتان را در خود نگه می دارد.نجابت تمام عنصر زیبایی زن ایرانی است.که همیشه برای تمام مردان دنیا دست نیافتنی بوده.در گرانبهای قامت سرو گونه تان را حراج نکنید به مفت.بگذارید بچه های شما، همسران شما به پاکدامنی و عفت شما ببالند و تکیه کنند.

به نوشته ام که در تنهایی و پر از بغض نوشته شده فکر کنید.

منم یه جایی ام تو همین کشور ویک روسری رنگی آراسته به خطوط فارسی به سرم. من یک زن مسلمان ایرانی‌ام

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 14:40 توسط ایلیا دهقان| |

حسن روحانی در حالی روز گذشته دولت دینی را متمایز از دین دولتی دانست که رهبر معظم انقلاب آذر ماه سال گذشته تاکید کردند که "دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد".

به گزارش گروه سیاسی صراط، حسن روحانی رییس جمهور روز گذشته در بازدید از سازمان حفاظت از محیط زیست با بیان اینکه دولت دینی خوب است ولی دین دولتی جای بحث دارد، اظهار داشت: دین را نباید به دست دولت داد زیرا دین در دست علما، فرهیختگان و مراجع است و البته دولت نیز باید حمایت کند.


او همچین گفت: اعتقادم این است که دولت در مسائل اجتماعی مانند اقتصاد و دین مردم نمی‌تواند مشکل را حل کند.

روحانی با طرح این سؤال که آیا برخی فکر می‌کنند اگر دولت تصمیم گرفت فیلم خوب ساخته می‌شود؟ تصریح کرد: هنر وجودش از قلب هنرمند نشأت می‌گیرد و زمانی که ذوق و عشق وجود داشت، کمک مالی نیز موثر می‌شود.

این در حالی است که رهبر معظم انقلاب 19 آذر سال گذشته در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ضمن تاکید بر اینکه "دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد" تاکید کردند که "دولت، وظیفه برای ترویجِ بیشتر [دین] دارد."


حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار مذکور که حسن روحانی نیز در آن حضور داشت، فرموند "ما مسئولیت شرعی داریم، مسئولیت قانونی داریم در قبال فرهنگ کشور و فرهنگ عمومی کشور. و البته می‌بینیم در بعضی از مطبوعات، نوشته‌ها، گفته‌ها، بعضی‌ها با عنوان[کردن‌] "دین دولتی" و "فرهنگ دولتی" میخواهند نظارت دولت را محدود کنند و تخریب کنند و به‌اصطلاح یک اَنگ غلطی و مخالفتی به آن بزنند که آقا، اینها میخواهند دین را دولتی کنند، فرهنگ را دولتی کنند! این حرفها یعنی چه؟ دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد. دولت جزو مردم است؛ دین دولتی یعنی دین مردمی؛ همان دینی که مردم دارند، دولت هم همان دین را دارد. دولت، وظیفه برای ترویجِ بیشتر [دین] دارد. هر کسی هر توانی که دارد، باید خرج کند؛ یک روحانی باید توانش را خرج کند؛ یک دانشگاهی باید توان خودش را صرف کند؛ یک انسانی که دارای یک منبری است، دارای یک حوزه‌ی نفوذی است در تأثیرگذاری روی مردم، باید توان خودش را خرج کند. از همه‌ی اینها پرتوان‌تر هم دستگاه حکومت یک کشور است؛ خب، طبعا باید توان خودش را صرف کند در راه ترویج فضائل و جلوگیری از آنچه مزاحم رشد فضائل است. پس بنابراین فرهنگ جامعه متولی میخواهد؛ مثل اقتصاد."


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 10:19 توسط ایلیا دهقان| |

 
پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش اقتصاد مقاومتی از منظر دین
اسراء نیوز: همایش اقتصاد مقاومتی از منظر دین امروز صبح در سالن همایش های شهرداری قم برگزار شد . 

در این همایش پیام تصویری حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با عنوان نقش دین در اقتصاد مقاومتی با رویکرد قرآنی برای حضار پخش گردید. 

متن پیام معظم له بدین شرح است: 


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم 
بسم الله الرحمن الرحيم 
الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحيّة و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله! 

اقتصاد مقاومتي از منظر دين در چند عنصر خلاصه مي‌شود: اولاً دين, مال را معرفي کرد, ثانياً خطر فقر را بازگو کرد, ثالثاً راه تنظيم اقتصاد را عاقلانه و عادلانه ارائه داد. اما عنصر اول فرمود: مال, عامل قيام و قِوام يک ملت است؛ در سوره مبارکه «نساء» فرمود: ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِياماً﴾؛[1] ملت اگر بخواهد قائم و مقاوم باشد چاره‌اي نيست که کيف و جيبش پر باشد؛ ملتي که دستش تهي است، از ستون محروم است, از قيام و مقاومت طرْفي نمي‌بندد، اين مال است که عامل قيام يک ملت است: ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِياماً﴾. در همين زمينه فرمود: اين ستون را نبايد به دست لرزانِ افرادِ سفيه و بي‌عُرضه سپرد، آن مديرِ سفيه و آن مدبّرِ لرزان، خود را نمي‌تواند تأمين کند، خودايستادگي را فرا نگرفته، چه رسد به اينکه بتواند ستون ملت و مملکتي را نگهداري کند. 

مال, عامل قيام يک ملت است؛ آن‌ کسی که سفاهت اقتصادي دارد, درايت اقتصادي ندارد، صلاحيّت آن را ندارد که مال را به دست او بدهند, اگر هم هوش اقتصادي دارد و لکن طهارت قُدسي و قداست عقل در او يافت نمي‌شود، او سفيه است. سفاهت در فرهنگ قرآن تنها در فقدان نظر نيست، بلکه بسياري از افرادند که از نظر علمي, خردمند و پخته و فرهيخته هستند ولی از نظر عقل عملي سفيه‌اند. قرآن کريم کساني را که راهيِ راه ابراهيم خليل(سلام الله عليه) نيستند سفيه مي‌داند: ﴿وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ﴾؛ اگر اين حديث معروف در کنار آن آيه مشهور قرار بگيرد معلوم مي‌شود که اينها دو قضيه مناسب‌اند: يکي اينکه «العقل ما عُبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»؛[2] عقل آن است که خدا عبادت شود و بهشت کسب شود. عکس نقيض آن اين است کاري که با آن نمي‌توان خدا را راضي کرد و ملت را خوشنود کرد و بهشت را کسب کرد، اين سفاهت است و اين عقل نيست: «ما لا يُعبد به الرحمن و لا يکتسب به الجنان فليس بعقل»؛ اگر عقل نبود, سفاهت هست؛ اين همان آيه معروف قرآن است که ﴿وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ﴾.[3] پس مال, ستون يک ملت است؛ مدير و مدبّرِ سفيه که نتواند خود را اداره کند، عُرضه حفظ اين ستون را نخواهد داشت، ملّت موظف است اين مال را به دست افراد سفيه نسپارد؛ آن‌ کسی که مدبريّت اجتهادي، يک؛ مديريت جهادي، دو؛ فاقد اين دو عنصر محوري است، سفيه هست و ملت موظف است که مال را به دست او ندهد. 

مطلب بعدي همان است که در سوره مبارکه «حشر» فرمود: مال که ستون است بايد خيمهاي را بر فراز خود افراشته نگه دارد که بتوان همه ملت را زير پوشش اين خيمه نگه داشت، فرمود: ﴿کَيْ لا يَکُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ﴾؛[4] دولت را دولت گفتند، چون تداول مي‌شود؛ اين تداول و اين ثروت که دست به دست هم مي‌گردد نبايد در يک منحني محدود دور بزند, بايد در کلّ اين مدار 360 درجه بگردد؛ مثل خوني است که بايد جريان داشته باشد و اگر در يک منحني خاص بگردد، بقيه از جريان اين خون محروم باشند فلج هستند؛ ملتِ فقير فلج است, ملتي که جيبش خالي است, کيفش خالي است, تهيدست است, بدهکار است, مديون است فلج است و ملت فلج قدرت قيام ندارد، چه رسد به مقاومت. نظام تلخ کاپيتال غرب اين‌طور است که ﴿دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ﴾؛ نظام فروريخته سوسيال شرق از همين قبيل است که دولت‌سالاري است و ثروت دست دولت‌هاست، اما ملت از ثروت ملّي محروم هستند؛ در نظام سوسيال شرق, دولتي، ثروت را به دولت ديگر منتقل مي‌کند مي‌شود: ﴿دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ﴾. در نظام سرمايه‌داري کاپيتال غرب، ثروت و دولت را از دست يک سرمايه‌دار به دست سرمايه‌دار ديگر منتقل مي‌کنند، اين هم مي‌شود: ﴿دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ﴾؛ اينکه گفتند 99 درصد در برابر يک درصد، ممکن است بخشي از اينها اغراق و مبالغه باشد; ولي اين خطر هست که اکثري از آن دولت کلان طرْفي نبستند. پس برابر سوره «نساء» ثروتِ ملت, ستون آن ملت است و برابر سوره «حشر» ثروتِ ملت, خون ملت است, اگر اين ستون، زير سقف باشد، همه را پوشش مي‌دهد و اگر خون در تمام جامعه جريان داشته باشد هر کسي به اندازه ظرفيت و استعداد خود بتواند از آن طرْفي ببندد، اين جامعه سر پا و زنده است. 

مطلب بعدي خطر تلخ فقر است؛ مستحضريد که قرآن کريم از لوازم و ظرايف ادبي عرب بهره‌هاي فراواني برده است و همراهان خود را آگاه کرد. کسي که گداست و چيزي ندارد به او نمي‌گويند فقير، بلکه به او مي‌گويند فاقد; يعني مال ندارد. فقير بر وزن «فعيل» به معني مفعول است، فقير؛ يعني کسي که ستون فقراتش شکسته است، کسي که گرفتار حادثه تلخ «فاقرة الظهر» شد - که در سوره «القيامة» آمده[5] - اين مي‌شود فقير؛ همان‌طوري که قتيل به معناي مقتول است, فقير هم به معني مفعول است; يعني کسي که ستون فقراتش شکسته است. ملتي که جيبش خالي است, دستش تهي است، زمين‌گير است؛ البته اول مسکين است بعد فقير. مسکين؛ يعني گرفتار سکون, بي‌حرکتي؛ ملت تهيدست از حرکت و پويايي ايستاده است و محروم است، يک؛ در اثر شکسته بودن ستون فقرات، زمين‌گير است و مبتلا به نشستن است، دو؛ از اين جهت گفتند فقير، بدتر از مسکين است. اين تعبيرهاي تند قرآن کريم که اگر ملتي دستش تهي بود، قدرت حرکت ندارد و ساکن است، اولاً؛ قدرت ايستادن ندارد و نشسته است، ثانياً؛ براي همين جهت است. بنابراين اگر ملتي شغل نداشته باشد, بدهکار باشد, گرفتار بانک‌هاي ربوي باشد، اين ملت هرگز قائم نيست، چه رسد به مقاومت, چه رسد به ايستادگي در برابر حوادث تلخ. 

مطلب بعدي که قرآن کريم از اين راه گوشزد مي‌کند مي‌فرمايد: ملتي که سفره‌اش خالي است و بدهکار است و فرزند بيکار دارد و خودش هم بازنشسته است، اين ملت دهنش به چاپلوسي باز است، هرگز اهل نقد نيست, هرگز اهل اعتراض نيست. در دو جاي قرآن کريم از ملت تهيدست به «اِملاق» ياد کرده است فرمود: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاکُمْ﴾,[6] يا ﴿نَرْزُقُکُمْ وَ إِيَّاهُمْ﴾،[7] در يک جا مخاطب مقدم بر مغايب است و در يک جا مغايب مقدّم بر مخاطب است: ﴿نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاکُمْ﴾, ﴿نَرْزُقُکُمْ وَ إِيَّاهُمْ﴾، در هر دو جا سخن از املاق است، املاق؛ يعني تملّق‌گويي, چاپلوسي. شما مستحضريد کساني که در اين وزارتخانه‌ها تلاش و کوشش مي‌کنند، مي‌دانند معاونان آنها با آنها يک‌طور حرف مي‌زنند, افرادي که در آبدارخانه هستند يک‌طور حرف مي‌زنند, آبدارچي يک‌طور تملّق مي‌گويد, معاون يک‌طور سخن مي‌گويد. کسي که دستش تهي است، زبانش به چاپلوسي بسته است، ممکن نيست ملتي تهيدست باشد، زبانش به اعتراض و نقد و پاسخ‌گويي و مسئله‌داني و مسئله‌خواهي و طلب‌خواهي، باز باشد. دهن ملت وقتي فقير باشد به چاپلوسي باز است, کمر او شکسته است. 

خلاصه بحث اقتصاد مقاومتي آن است که مال، ستون مملکت است و اهل اختلاس و اهل روميزي و اهل زيرميزي و کسي که ضعف مديريت دارد و کسي که توان آن را ندارد کشوري که يک درصد جمعيّت دنيا را دارد؛ يعني هفتاد ميليون و بيش از هشت درصد امکانات روي زمين در دست اوست، نتواند خود را اداره کند، گرفتارِ ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِياماً﴾. در اين مملکت همه چيز هست؛ جوان‌هاي فعال و بيکار فراوان, مال به دست بانک‌هاي ربوي - که ﴿يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا﴾[8] است - از يک سو و سرمايه‌داراني که مشخص نيست از چه راهي در آوردند و در چه راهي صرف مي‌کنند از سوي ديگر؛ اقتصاد مقاومتي با نصيحت حل نمي‌شود؛ با فهم است و فهم! بفهميم مال در فرهنگ قرآن, ستون دين است و به دست مديراني سپرد که در اقتصاد مجتهد، در مديريت مجاهد و با عزم ملي همراه است و اين خون را در رگ‌هاي همه ملت جاري کرد تا ملت روي پاي خود بايستد. 

اين مسئله را هم مي‌دانيد ملت را با شغل و کارگري و با مزدوري اداره کردن مکروه است؛ هرگز دين نمي‌خواهد ملت مزدور باشد. شما به کتاب‌هاي فقهي مراجعه کنيد مي‌بينيد اين باب را مرحوم صاحب وسائل در کتاب اجاره منعقد کرد که مکروه است انسان مزدور باشد، هر کس بايد براي خود کار کند، تقويت تعاوني همين‌طور است, دامداري و کشاورزي همين‌طور است؛ اين کشوري که هزارها هکتار همسايه ديوار به ديوار درياست، وقتي علوفه را وارد مي‌کند، اين ملت هرگز توان مقاومت ندارد. مديريّتِ منزّه از سفاهت, مدبريّتِ مبرّاي از سفاهت, مديريت و مدبّريتِ مبرّاي از اختلاس و سرقت و رشوه و روميزي و زيرميزي, ملتِ منزّه از بانک ربوي- که ﴿يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا﴾ - اين ملت صد در صد مقاوم است, صد در صد قائم است. به اميد آنکه اين ملت اين معارف را خوب درک کند, باور کند, در خود تمرين کند و به جامعه منتقل کند! به اميد آن روز! 

از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم امام راحل و شهدا را با انبيا محشور بفرمايد! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت و دولت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرمايد! خطر بيگانگان مخصوصاً استکبار و صهيونيسم را به خود آنها برگرداند! اين ملت بزرگ و بزرگوار و غيور را که مقاوم و اهل مقاومت است, مقاوم‌تر و اهل مقاومت بهتر بفرمايد! 
«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته» 


پاورقی: _____________________ 
[1] . سوره نساء، آيه5. 
[2] . الکافي(ط - الإسلامية)، ج‏1، ص11. 
[3] . سوره بقره، آيه130. 
[4] . سوره حشر، آيه7. 
[5] . سوره القيامه، آيه25. 
[6] . سوره إسراء، آيه31. 
[7] . سوره أنعام، آيه151. 
[8]. سوره بقره، آيه276.

 
 
   
 
 
 

 


نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 12:28 توسط ایلیا دهقان| |

به مناسبت روز سیزدهم فرودین و فرا رسیدن روز طبیعت و با توجه به استقبال مخاطبان از گزارش ویژه مشرق با عنوان  "جشن پوریم" که به زمینه های وقوع تاریخی این روز و چگونگی نحسی این روز برای ایرانیان پرداخته بود، نگاهی دوباره به این رویداد تاریخی مهم می اندازیم.

جشن «پوریم» یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود است که در دهه‌های اخیر و پس از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.





نتانیاهو در جشن پوریم - 1999

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو "وشتی" را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌كند و او را به دست جلاد می سپارد.

یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌كردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر كند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند.

یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند.


استر، دخترک یهودی که با پنهان کردن هویت یهودی اش، به دربار خشایارشاه راه یافت و مقدمات کشتار ایرانیان را فراهم کرد

 

فاحشه‌گری حلال در یهودیت

در سال ۲۰۱۰ یک خاخام یهودی در اسرائیل با اشاره به واقعه پوریم و استر، اعلام کرد جاسوسان زن سازمان موساد مجاز به انجام هر گونه عمل جنسی با دشمنان برای انجام ماموریت خود هستند؛ همانگونه که استر هویت یهودی خود را پنهان کرد و با یک دشمن ایرانی یعنی اخشورش (خشایارشاه) ازدواج کرد و با این کار ملت یهود را نجات داد.
 این مورد یکی از موفق ترین عملیات نفوذ زنان جاسوس یهودی در میان مقامات کشورهای دیگر به شمار می رود که با استفاده از زیبایی ظاهر و به خدمت گرفتن جذابیت های جنسی، توطئه های قوم یهود را اجرا کردند و می کنند.

شاه سست عنصر نیز وقتی زیبایی او را می‌بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا برادرزاده «مردخای» رهبر مذهبی یهودیان ایران است. اِستِر ملکه ایران می‌شود و با نقشه‌های «مردخای» عموی خود، صدراعظم خشایارشاه یعنی هامان را از تخت صدر اعظمی به زیر کشیده و بر دار می‌كند و به همراه ۱۰ پسرش به مرگ محکوم می‌کند.


ضیافت شام استر برای هامان در حضور خشایارشاه

در این ضیافت استر خواستار مجازات هامان بدلیل دشمنی با یهودیان شد

نقاش: ژان ویکتور (قرن 17)


یهودیان حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می‌شوند و البته آنان در برخی کتب خود آورده‌اند که ‌هامان در نزد مردخای توبه كرده است که تواریخ دیگر گواهی قتل وی توسط یهودیان را می‌دهند. یهودیان چون بر بلاد ایران حاکم شدند، از پادشاه، سه روز مهلت خواستند تا مخالفان پارسی و ایرانی یهودیان را بکشند و در این سه روز، بیش از 77  هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام شدند و در برخی نقل‌ها، این تعداد تا 500 هزار نفر نیز عنوان شده است.

از آن زمان تا کنون، این روز به عنوان "عید یهودیان" زنده نگاه داشته شده و هر سال یهودیان سراسر جهان در این روز مراسم مختلفی از قبیل روزه گرفتن، برپایی جشن و پایکوبی، نوشیدن شراب و افراط در مستی، دادن هدیه به یکدیگر و ... گرامی می دارند.



عید پوریم 2012

تل آویو  - بیت المقدس

اما در سرزمین های اشغالی، پوریم رنگ و بوی دیگری دارد که در ادامه و به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.

واقعه تاریخی؛ هولوکاست ایرانیان به دست یهودیان

در زمان خشایارشاه، یهودیان جزء اقلیت های مذهبی ایران بودند و همواره سعی در نفوذ در دربار شاه ایران داشتند. هامان صدراعظم خشایارشاه بدلیل نافرمانی یهودیان از دستورات و قوانین پادشاهی، از عدم پرداخت مالیات و سرپیچی از فرمان پادشاه این قوم ابراز نگرانی می کند و پادشاه را در جریان توطئه های یهودیان قرار می دهد و  از پادشاه می خواهد تا پیش از آنکه این قوم علیه تاج و تخت شاه اقدامی کنند، با توطئه این قوم مقابله کند.

مردخای رهبر یهودیان آن زمان ایران سرانجام با دسیسه های فراوان و فرستادن یکی از دختران یهودی به دربار، او را جانشین شهبانوی ایران که به جرم سرپیچی از دستور گستاخانه خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی های خود برای حاضرین در دربار شاه برکنار شده بود، می کند.



 مردخای و استر

نقاش: آرنت دی گلدر (قرن 17)


با ورود "استر" دخترک جوان زیباروی یهودی به دربار، مردخای به راحتی نقشه های شوم خود را بوسیله استر و اغوای شاه ایران اجرا می کند. هامان نیز شاه را از توطئه مردخای آگاه می سازد و پادشاه دستور بر دار کردن مردخای را صادر می کند. اما استر که به شدت بر روی شاه سست عنصر تسلط یافته بود، با خائن جلوه دادن هامان و اینکه وی توطئه کشتن شاه را در سر دارد، هامان را بر دار می کنند.




وشتی، شهبانوی ایرانی
وشتی از دستور خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی هایش برای مهمانان شاه خودداری کرد و به دست جلاد شاه کشته شد


نقاش: ادوین لانگ (قرن 19)


توطئه استر و مردخای با کشتن هامان پایان نمی پذیرد و  آنها حکم قتل هر 10 پسر هامان را نیز از پادشاه ایران می گیرند و در قدم بعدی 10 پسر هامان نیز کشته می شوند.

اوج دشمنی یهودیان با ایرانیان پس از کشتن هامان و 10 پسرش آنجا بیشتر آشکار می شود که استر و مردخای با کشته شدن پسران هامان نیز راضی نشده و اجساد آن ها را در شهر بر دار می کنند تا میان ایرانیان رعب و وحشت ایجاد کرده و ناگفته سرنوشت دشمنان و مخالفان یهودیان را به نمایش بگذارند.

هامان به جز این 10 پسر، یک فرزند دختر نیز داشت که پیش از کشته شدن، خود کشی می کند.

کشتار نیمی از جمعیت ایران

پس از کشتن هامان، یهودیان مهاجر ساکن در ایران که اینک در دربار نیز راه یافته بودند، به هجوم به شهرهای ایران، دست به قتل عام گسترده ایرانیان می زنند. در 127 استان ایران آن زمان، طی دو روز بیش از 77 هزار ایرانی - و به روایتی دیگر 500 هزار نفر - کشته می شوند.

در کتب مربوط به یهودیان از جمله کتاب استر، یهودیان به کشتار 80 هزار ایرانی اعتراف می کنند اما محققان مستقل این رقم را تا 500 هزار نفر ذکر کرده اند.

در آن زمان ایران نزدیک به 800 هزار نفر جمعیت داشته و با احتساب 500 هزار نفر، بیش از نیمی از جمعیت آن روز ایران به دست یهودیان قتل عام می شوند.



حمله به منازل فلسطینیان و غارت اموال آن ها

کشتار و غارت اموال از آموزه های استر بوده و ریشه در تاریخ یهود دارد


 یهودیان با حمله به خانه های ایرانیان، مردان، زنان و کودکان را به قتل رسانده و بنا بر برخی از متون موجود اموال آن ها را نیز غارت می کنند. اما یهودیان در متون خود تنها به قتل عام ایرانیان اعتراف کرده و هرگونه غارت اموال آنان را تکذیب می کنند و آن را از افتخارات خود می دانند...!!

آیا پوریم با سیزده فروردین ایرانیان ارتباط دارد؟

گفته می شود این کشتار در روزهای 13 و 14 ماه آدار اولین ماه سال جدید انجام می شود و روز دوم کشتار به اصرار استر به خشایارشاه برای از بین بردن دشمنان قوم یهود ادامه پیدا می کند. براساس متون تاریخی، نحسی روز 13 فروردین در میان ایرانیان و بیرون رفتن مردم از خانه ها ریشه در کشتار تاریخی ایرانیان داشته است.

* (در تقویم یهودیان دو ماه آدار اول و دوم در تقویم عبری وجود دارد که ماه آدار دوم آن مصادف با اسفند ماه و فروردین ماه خورشیدی است.)

پس از این قتل عام ایرانیان، یهودیان جشن و پایکوبی بر پا کرده و به شکرانه غلبه بر ایرانیان و ریختن خون دشمنان قوم یهود، آن را عید اعلام کرده و روزه می گیرند. مردخای از آن زمان به پیامبر این قوم و استر - دخترک فاسد یهودی که با تکیه بر این حربه به دربار شاه راه یافته بود - نیز به شخصیتی مقدس که مورد لطف خداوند است تبدیل می شوند. استر پس از آن کتابی می نویسد که تمام این وقایع را لطف و رحمت الهی و با اراده خداوندی توصیف می کند. این کتاب اکنون به کتاب مقدس یهودیان تبدیل شده است.





مقبره استر و مردخای یهودی در همدان

پوریم به معنای قرعه بوده و به اعتقاد یهودیان، این سرنوشت و تقدیر الهی بوده است و "قرعه" ای از جانب پروردگار برای لطف به قوم برگزیده یهود و نابودی دشمنان آن ها.


پوریم؛ عید یهودیان سراسر جهان

متاسفانه برخی از این تصاویر که در ادامه نیز آمده است مربوط به جشن ایرانیان یهودی در آمریکا می باشد.




پوریم از جمله اعیاد مهم یهودیان در سراسر جهان است. از سرزمین های اشغالی تا آمریکا و حتی یهودیان داخل ایران، به شیوه های مختلفی در این دو روز جشن می گیرند.




اوج این جشن ها در اسرائیل است. جایی که صهیونیست سرمست از کشتار ایرانیان، تا حد جنون شراب نوشیده و بد مستی یکی از سنت های مرسوم آنان در این روز است.




خاخام های یهودی نیز در این جشن ها مراسم ویژه ای برگزار می کنند. خاخام های صهیونیست با برگزاری جشنی، در نوشیدن شراب و رقص و پایکوبی با یکدیگر رقابت می کنند. معمولا  افراط در نوشیدن شراب در این روز به حدی است که قادر به راه رفتن نبوده و در خیابان های تل آویو و دیگر اراضی اشغالی، بیهوش و بی رمق به زمین می خورند.




در آموزه های تلمود یهودیان در یکی از بخش ها به صراحت به نوشیدن شراب تا حد سرمستی توصیه شده است:

"در روز پوریم هر فرد - یهودی - مکلف است به حدی - شراب - بنوشد که تفاوت میان "نفرین بر هامان" و "درود بر مردخای" را تشخیص ندهد."

 Megillah (7b): Rava said: A person is obligated to drink on Purim until he does not know the difference between "cursed be Haman" and "blessed be Mordechai"



 کودکان اسرائیلی در جشن پوریم 2012 - بیت المقدس

خط و نشان صهیونیست های آدم خوار برای ایرانیان





از دیگر مراسمی که در عید پوریم اجرا می شود، رژه زامبی ها در اسرائیل است. در این رژه صهیونیست ها با گریم خود به شکل زامبی ها - آدم خوارها - اعضای مصنوعی از بدن انسان را به نشان خونخواهی و کشتار ایرانیان بر دهان می گیرند.

برخی از تصاویر این مراسم که قابل انتشار است در ادامه است.

 نوشیدن خون یا نوشیدنی به رنگ خون به عنوان نمادی از خونخواهی و خونخواری یهودیان نسبت به ایرانیان از جمله رسوم یهودیان در این روز است.




پوریم در لس آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنانشان


متاسفانه ایرانیان پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و اینکه زنده نگاه داشتن آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می گیرند.

کنیسه "نصح"، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس آنجلس را تشکیل می دهند. کنیسه نصح از جمله مکان هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می نشینند.



ایرانیان یهودی در کنیسه نصح لس آنجلس نیز پوریم و کشتار ایرانیان را جشن می گیرند

لینک اعلام برگزاری جشن پوریم 2012 در کنیسه نصح

http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884

"هامان سوزان" و شیرینی "گوش هامان"؛ نمادهای درنده خویی قوم یهود

از دیگر مراسمی که یهودیان در این روز برگزار می کنند، مراسم "هامان سوزان" است. آن ها هامان - و ده پسرش - را نماد دشمنان قوم یهود دانسته و بطور سمبلیک در مراسمی، نمادی و یادبودی از هامان، وزیر الوزاری خشایارشاه را در آتش می سوزانند.

همچنین یهودیان با پختن شیرینی به نام "گوش هامان"، بر دار کردن وزیر ایرانی را جشن می گیرند.



خمیر این شرینی سه گوش از بذر خشخاش است و میان این شیرینی با آلو یا مربا پر شده است. این شیرینی بیشتر توسط یهودیان اشکنازی درست می شود، البته تعدادی از کلیمیان ایران هم به این شرینی علاقه مند هستند. اسم این شرینی گوش هامان است. یهودیان در جشن قتل عام ایرانیان، این شرینی ها را می خورند و همراه خوردن این شرینی شعری اهانت آمیز نسبت به ایرانیان و وزیرالوزاری ایرانی خوانده می شود.




شیرینی معروف به "گوش هامان"


پوریم در ایران


در داخل ایران نیز، اقلیت های یهودی که همواره مورد لطف و میزبانی ایران بوده اند، در این روز روزه گرفته و با پختن غذا و خیرات و برگزاری محدود جشن، عید پوریم را جشن می گیرند.

مقبره استر و مردخای در همدان از جمله مکان هاییست که یهودیان آن را عبادتگاه و زیارتگاه خوانده و مدت ها جشن های خود را در آن برگزار می کردند که با اعتراض مردم به اهانت آمیز بودن این جشن ها برای ایرانیان و برگزاری تجمعاتی در برابر مقبره استر و مردخای، همراه بوده است.


مقبره استر و مردخای دومین مکان مقدس یهودیان جهان که پس از اعتراض مردم همدان، نام "زیارتگاه" آن حذف شد

مقبره استر و مردخای، به ادعای یهودیان، پس از غصب مسجد الاقصی، دومین مکان مقدس این قوم به شمار می رود.

نتانیاهو مردم ایران را به پوریمی دوباره وعده داد

اما به جز مقدس بودن این روز برای یهودیان، با ظهور پدیده منحوس صهیونیسم، پوریم وجهی سیاسی نیز به خود گرفته و سران رژیم صهیونیستی گاه با اشاراتی به آن واقعه، تلویحا ایران و ایرانیان را به تکرار کشتاری مشابه تهدید می کنند.




در روزهای پایانی سال 1390 اتفاقی جالب در عرصه سیاست رخ داد. در 7 مارس، نتانیاهو در دیدار با اوباما نسخه‌ای از کتاب اِستِر (Esther) را به او هدیه داد.  کتاب استر (מגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق یا همان تورات است و از دیدگاه تاریخی این هدیه بسیار پرمعناست.
خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام اسرائیلی نقل می‌کند: نتانیاهو به باراک اوباما گفته است: «آن‌ها (ایرانی‌ها)، آن زمان هم می‌خواستند ما را نابود کنند.» یکی از قسمت‌های این کتاب می‌گوید: «... و یهودیان تمام دشمنان را با تیغ شمشیر و کشتار و نابودی درهم کوبیدند و آنچه را انجام دادند که دشمنان‌شان با آنان می‌کردند.» به گزارش رویترز، نتانیاهو با این هدیه، تلویحاً ایران را به نازی ها تشبیه نموده که طی مدعی هستند در جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی را کشته اند.

2500 سال تهدید و کشتار؛ رمز پوریم
بسیاری از اعمال و سیاست های صهیونیست ها پس از 2500 سال از واقعه پوریم، همچنان حاوی نمادهایی از این کشتار بوده و یادآور روزی است که از هر 11 ایرانی، یک نفر به دست قوم یهود کشته می شود.


ایهود اولمرت در جمع کودکانی که پوریم را جشن گرفته اند

تهدیدهای مقامات اسرائیل، اهدای کتاب استر به اوباما در هنگام مذاکره در مورد ایران، تهدید به حمله به ایران به بهانه اینکه ایران قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی و نابودی اسرائیل را دارد و این توهم که کشورهای اسلامی تلاش می کنند با دستیابی به سلاح کشتار جمعی یهودیان را نابود کنند...اینها همگی یادآور توطئه های مردخای و زمزمه های استر با خشایارشاه در مورد ایرانیان و دشمنان آن زمان یهودیان بود که در نهایت به هولوکاست ده ها هزار نفری تبدیل شد.

مقایسه رفتار یهودیان با هولوکاستی که خود رقم زده اند و استفاده از هولوکاستی جعلی که مدعی هستند 6 میلیون یهودی طی دو سال کشته شده اند، نمایانگر اوج فتنه گری و پلیدی صهیونیست ها در رسیدن به اهداف شومشان در تسلط بر جهان است. آن جا که اجازه سخن گفتن درباره یکی داده نمی شود و دیگری به عنوان عیدی مقدس بزرگ داشته می شود؛ و هر دو در راستای هدفی بزرگتر است.


رمز پوریم

یکی از رمزهای پوریم، پس از پایان جنگ جهانی دوم نمایان شد.


فیلم رمزگشایی از پوریم

لینک دانلود

و همچنان سکوت ایرانیان و مقامات ایرانی، برگزاری جشن های پوریم - حتی در ایران - و رقص و پایکوبی صهیونیست ها بر خون ایرانیان ادامه دارد. هولوکاستی حقیقی که در سایه هیاهوی هولوکاست ساختگی صهیونیست ها نه تنها نادیده گرفته شده، بلکه به شکرانه این کشتار، هرساله جشن برپا می شود و تهدید ها تکرار می شوند.


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 18:3 توسط ایلیا دهقان| |

محمد سرشار

500px-Villaincمن موقعی شاخ درآوردم که آبجی اعلام کرد می‌خواهد با شوهر سابقش، خسرو خان، حرف بزند! بعد از دیدن ۳۵ ماه دعوا و شاخ و شانه کشیدن خسرو خان با آبجی و ترکشهایی که نصیب من هم شده بود، حق داشتم شگفت‌زده بشوم که چرا بعد از این همه سال، انگار اصلاً خواهر دوقلویم را نمی‌شناسم.
آبجی و شوهرش برای چندین ماه، زندگی خوبی داشتند تا اینکه خسرو خان به زمینهای پدری ما، طمع کرد. من وقتی بو بردم که آبجی زودتر از من فهمیده و طلاق گرفته بود! آن هم درست یک ماه بعد از اینکه در جشن شب یلدا، خسرو خان جلوی همه، دست آبجی را در دست گرفته بود و به موفقیتشان در زندگی مشترک نازیده بود و سینه‌اش را جلو داده و گفته بود: «ازدواج ما بین زندگیای آشوب‌زده بقیه، جزیره ثباته!»
تا یک ماه بعد از طلاق، رابطه خسرو خان و آبجی، کج‌دار و مریز بود. خیلی‌ها دوست داشتند آنها از خر شیطان پیاده شوند و سر زندگیشان برگردند. حتی خسرو خان، برای نشان دادن حسن نیت‌اش، حاضر نشده بود اسباب و اثاثیه‌اش را از خانه ما جمع کند و ببرد به این امید که آبجی کوتاه بیاید. اما شمّ وکالتی من، دست خسرو خان را رو کرد.
درست روزی که جلوی چشمان گردشده آبجی، دوربین و میکروفون را بیرون کشیدم و به عنوان آلت جرم، داخل کیسه نایلونی گذاشتم، آخرین امید خسرو خان نقش بر آب شد. آبجی وسایل خسرو خان را پس نداد و خسرو خان هم تا توانست علیه ما سم پراکنی کرد که اینها مال‌مردم‌خورند و بی‌تمدن‌اند و چه و چه و چه.
در این سی و چهار ماه، چهره جدیدی از خسرو خان رو شد. همان کسی که آن همه قربان صدقه آبجی می‌رفت و به همه گفته بود برای آبجی یک خودرو آلبالویی خوشگل خواهد گرفت تا اولین زن خاندان باشد که رانندگی می‌کند، حالا مخالف سرسخت رانندگی زنان شده بود!
مردک نگذاشته بود آب خوش از گلوی آبجی پایین برود و حالا آبجی خودش می‌خواست با او حرف بزند! هیچ‌وقت یادم نمی‌رود آن روزی را که خبردار شدیم زمین‌خواری به جان مزرعه پدری‌مان افتاده و شروع کرده دور دور زمینها دیوار کشیدن و جلو آمدن. هشت ماه تمام، کار و زندگی‌ام این شده بود که بروم و جلوی زمین‌خوار بایستم.
بعد از هشت ماه آبجی زنگ زد که کار تمام شده و برگردم. باور نمی‌کردم. خسته و ناباور برگشتم تا ببینم چه شده. آبجی ساکم را گرفت و مرا به اتاق نشیمن برد و نشاند و یک استکان چای دستم داد و با هیجان برایم تعریف کرد که فهمیده نقشه زمینها را خود نامرد خسرو خان به زمین‌خوار داده. آبجی حتی کشف کرده بود که مردک برای آن زمین‌خوار از خدا بی‌خبر، مصالح و ابزار هم می‌برده که سریعتر زمینهای ما را بالا بکشد.
از عصبانیت، کارد می‌زدند خونم درنمی‌آمد. به آبجی گفتم: «شیطون جن و انس شنیده بودیم اما این مردک وقیح، خود شیطون رو درس می‌ده.» آبجی گفت: «برای همین، نباید این ماجرا رو کش می‌دادیم. خسرو خان خیلیها رو بسیج کرده بود که بیان کمک اون زمین‌خوار از خدا بی‌خبر. من و تو هم که دست تنها بودیم. نمی‌شد ادامه بدیم. تو هم که اون نامرد رو از زمینا بیرون کردی. بهش زنگ زدم و بالاخره توافق کردیم که دیگه ادامه ندیم.»
نفسم بالا نمی‌آمد. احساس می‌کردم استکان چای، نه تنها خستگی‌ام را در نکرده که مثل یک جام زهر، دارد از داخل متلاشی‌ام می‌کند. بهش گفتم: «اون از خدا بی‌خبر باید تنبیه می‌شد. اگه ما هشت ماه جلوشو گرفتیم، بازم می‌تونستیم. تو …»
آبجی نگذاشت حرفهایم را ادامه بدهم. گفت: «تو اون قدر درگیر بودی که نمی‌تونستی ماجرا رو از بیرون ببینی. هشت ماه بس نبود؟! یه ذره استراحت کن تا خستگی از تنت بیرون بیاد. تو همین خونه، این قدر کار عقب مونده داریم که نگو.»
آبجی حتی اجازه نداد لباسها و پوتین گلی‌ام را بشویم. گفت: «اینا مدال افتخاره.» و برد و داخل ویترین، آویزانشان کرد.
هر کس دیگری هم که این قصه پرغصه را می‌دانست، از تصمیم آبجی برای صحبت با شوهر سابقش، شاخ درمی‌آورد. بالاخره تصمیمم را گرفتم. آبجی را در آشپزخانه گیر انداختم. گفتم: «اگه سنت هفت دقیقه بیشتر از من نبود، الان من بزرگترت بودم و قضیه فرق می‌کرد اما حالا به عنوان داداش کوچیکتر، باید به حرفام گوش بدی.» و همه حرفهایم تلنبار شده در دلم را، برایش گفتم.
آبجی، مثل یک خواهر بزرگتر با گوش شنوا، نگاهم کرد و حرفهایم را گوش داد. بعد گفت: «داداش کوچیکتر عزیز من! وضع زندگیمونو نمی‌بینی؟! همین به قول تو شیطون بزرگ، نبود که زنگ زد به رییسم و پشت سرم صفحه گذاشت و باعث شد اخراجم کنن؟! همین آقا نبود که زنگ زد رییس بانک و واممون رو هوا کرد؟! همین …»
پرسیدم: «تو که بهتر از من این مردک رو می‌شناسی! دیگه حرف زدن باهاش چه صیغه‌ای؟!»
گفت: «این بازی موش و گربه، با پیغام و پسغام درست نمی‌شه. باید با خودش حرف بزنم و سنگا رو وا بکنم. از قدیم گفتن دم کدخدا رو ببین، اهالی ده رو بچاپ. من دیگه خسته شدم. ما باید به حقمون برسیم.»
گفتم: «نه تو عوض شدی و نه او شیطون بزرگ. من بهش اعتماد ندارم. سر کارت می‌ذاره و آبروت رو می‌بره و آخرش هم هیچی دستت رو نمی‌گیره.»
اما آبجی تصمیمش را گرفته بود. این هفت دقیقه بزرگتر بودن ـ چه می‌خواستم و چه نمی‌خواستم ـ او را خواهر بزرگتر کرده بود و اختیار با او بود.
اولین در باغ سبز را آبجی نشان داد. بهانه‌ای پیدا کرد و رفت به یکی از مهمانیهایی که خسرو خان راه انداخته بود. وقتی به خانه برگشت، از هیجان سرخ شده بود. هنوز لباسهای بیرون تنش بود که نشست و با ذوق و شوق برایم تعریف کرد که موقع برگشتن، خسرو خان بهش تلفن زده و حالش را پرسیده و آخرش هم بهش گفته: «روز خوبی داشته باشین.» حتی مردک نمک هم ریخته بود و آن وسطها گفته بود: «بابت ترافیک عذر می‌خوام.»
خیلی عصبانی شدم. به آبجی گفتم: «ترافیک توی سرش بخوره. یعنی مردک پررو، به خاطر این همه وقت اذیت و آزار، ازت عذرخواهی نکرد؟!» آبجی از شور اولین تماس تلفنی، آرام و قرار نداشت. گفت: «باید بهش فرصت بدیم. همین که خودش زنگ زده، یه عذرخواهی غیرمستقیمه.»
فردایش که شنیدم خسروخان تا به آبجی زنگ زده، رفته و به همه مهمانها گفته که آبجی خودش بهش زنگ زده، یقین کردم آبجی وارد بازی جدیدی شده که پایان خوشی ندارد. آبجی از شنیدن این حرفم ناراحت شد. گفت: «چرا این قدر عجله داری؟ ۳۵ ماه اختلاف که یه شبه حل نمی‌شه! باید به خسرو خان فرصت بدیم که بتونه رفتارش رو درست کنه.» بهش گفتم: «از من گفتن بود. حالا که تصمیمت جدی‌یه مراقب این مارموذی خوش خط و خال باش. این مردک اگه یه روز بخواد با آدم دست بده، مطمئن باش زیر دستکش‌ مخملیش، دست چدنی‌یه.»
اولین قرار آبجی و خسرو خان، آبروریزی کامل بود! روی گوشی‌های تلفن همراه دوست و آشنا، عکسهای آبجی دست به دست می‌شد که نیشش تا بناگوش باز است و از شدت ذوق‌مرگی بابت دیدن شوهر سابقش، نمی‌تواند خوشحالی‌اش را پنهان کند! شب که آمد خانه، بهش گفتم که «دو ــ هیچ از مردک، عقبی!» اما آبجی هنوز نشئه قرار اولشان بود. بهش گفتم: «۳۵ ماه مثل شیر وایسادی و هر بلایی سرت اورد تسلیمش نشدی. اما حالا یه شبه همه عزتت رو به باد دادی، رفت!» آبجی عصبانی شد. گفت: «تو به موفقیت من حسودیت می‌شه.» و به اتاقش رفت و درش را محکم بست. داد زدم: «کسی می‌ره با دشمنش مذاکره می‌کنه که دلش از نفرت او، پر باشه. نه اینکه از دیدنش، آب از لب و لوچه‌اش آویزون بشه!» از شدت ناراحتی، درست نمی‌دیدم. رفتم سراغ ویترین ـ به قول آبجی ـ «نشانهای افتخار». انگار خاک رویشان را گرفته بود.
دو روز بعد، در دفتر وکالتم بودم که آبجی بهم زنگ زد و تبریک گفت. از علت تبریک که پرسیدم، فهمیدم با خسرو خان توافق‌نامه‌ای را امضا کرده. با آب و تاب برایم تعریف کرد که چقدر، با موفقیت کار را جلو برده. گفتم: «اگه این چیزی که تو می‌گی باشه، واقعاً جای تبریک داره!» چند دقیقه بعد، متن توافق‌نامه‌شان را برایم با نمابر فرستاد. یک ساعت بعد، بهم زنگ زد تا نظرم را بپرسد. گفتم: «آبجی جون، من سه بار متن توافق‌نامه‌تون رو خوندم.»
از پشت تلفن هم معلوم بود که مشتاق است نظرم را بداند. با عجله پرسید: «خب چی؟» گفتم: «من حقوق‌دان‌ام. اون چیزی که تو می‌گفتی از این توافق‌نامه بیرون نمی‌آد!»
چند لحظه ساکت شد. بعد پرسید: «خوب؟» گفتم: «این همه امتیاز داده‌ای که چی رو به دست بیاری؟ که اون مردک کمتر اذیتمون کنه؟! فکر می‌کنی اگه امروز از موجودی که اقتضای طبیعتش اینه، یه بهانه رو بگیری، فردا یه بهانه کوچیک جدید پیدا نمی‌کنه که بزرگش کنه و باهاش بیفته به جون تو و من؟!»
آبجی دوباره سکوت کرد. بعد جواب مرا نداد. فقط گفت: «من سر کلمه کلمه این توافق‌نامه باهاش جنگیدم. ما مذاکره نمی‌کردیم. داشتیم محترمانه می‌جنگیدیم. باید دقیقتر بخونی‌اش.» و سرد خداحافظی کرد.
فردا صبح، به رییس بانک زنگ زدم تا بلکه در شرایط بعد از توافق‌نامه آبجی و خسرو خان، قبول کند و واممان را برای بازسازی خانه، دوباره به اجرا بیندازد. رییس بانک این بار هم قبول نکرد. گفت: «هنوز خسرو خان گفته اگه به شما وام بدیم، همه پولاشو از این شعبه می‌بره.» پرسیدم: «شما از توافق‌نامه‌شون با خواهر ما خبر دارین؟» جواب داد: «بله. ولی این ماجرا ربطی به اون توافق‌نامه نداره! خسرو خان خودش زنگ زد و تأکید کرد که هیچی عوض نشده!»
عصر که به خانه برگشتم، کیفم را روی میز آشپزخانه گذاشتم و به آبجی گفتم: «بیا و تحویل بگیر. رییس بانک هنوزم حاضر نیس بهمون وام بده.»
آبجی حتی برنگشت که نگاهم کند. همان طور که داشت کارهایش را می‌کرد، گفت: «قرار هم نبود بهمون وام بده!»
جلو رفتم. راهش را سد کردم. به چشمهایش زل زدم و گفتم: «قرار نبود؟! پس توافق‌نامه‌تون به چه دردی می‌خوره؟!» جواب داد: «قرار نیس که اون یه دفعه از همه چیز کوتاه بیاد! هنوز کلی کار داره.» و رفت تا به ادامه آشپزی‌اش برسد.
فردا صبح زود، آن قدر در زدم تا بالاخره آبجی از خواب بیدار شد و آمد و در اتاقش را باز کرد. موهایش به هوا بلند شده و چشمهایش پف کرده بود. پرسید: «چی شده این وقت صبح؟!» و خمیازه کشید.
با عصبانیت گفتم: «مردک، بقال رو تهدید کرده دیگه بهمون جنس نفروشه!»
آبجی خیلی ناراحت نشد. چشمهایش را مالید و گفت: «آخه از قبل تصمیم گرفته بود که نذاره شیر بخریم.»
پرسیدم: «مگر تصمیم ندارین با هم آشتی کنین؟ به نظرت دو نفر آدمی که می‌خوان رابطه‌شون رو بهتر کنن، برای هم شمشیر می‌کشن؟»
آبجی دوباره خمیازه کشید و گفت: «باید بهش فرصت بدهیم. اون هم که تنها نیس. خیلیها هستن که نمی‌خوان من و اون دوباره با هم ازدواج کنیم. تو چرا حرفهات عین حرفای دشمنامون شده؟!»
راست می‌گفت. نه من دوست داشتم آبجی با مردک دوباره ازدواج کند و نه دوستهای مردک این را می‌خواستند. برای اولین بار، من و دشمنان پدرکشته‌مان، به دو دلیل ۱۸۰ درجه مخالف هم، یک چیز را می‌خواستیم!
کوتاه آمدم. گفتم: «من و تو دو قلوییم. رَحِمِ هم‌ایم. تو بزرگتری، درست! اما برای بار سومه که داری کوتاه میای و دُرّ غلتان رو می‌دی و آب‌نبات می‌گیری و دلت خوشه.»
آبجی قبلاً هم در برابر فشارهای خسرو خان خواسته بود کوتاه بیاید اما من نگذاشته بودم. وقتی که می‌خواستیم پنجره‌های خانه را دو جداره کنیم و خسرو خان، به مأموران شهرداری زنگ زده بود تا بیایند و جلوی کار ما را بگیرند. آن وقت من برای پیگیری پرونده یکی از موکلها، مسافرت بودم. آبجی هم در نبود من، زود کوتاه آمده بود و کارها را خوابانده بود و به مأمورهای شهرداری هم اجازه داده بود وقت و بی‌وقت زنگ در خانه‌مان را بزنند و داخل زندگیمان سرک بکشند که مثلاً مطمئن شوند ما پنجره‌ها را دو جداره نمی‌کنیم.
من که از سفر برگشتم، زیر بار نرفتم. به آبجی گفتم که یک مدت کنار بکشد و کارها را به من بسپارد. بعد، هم قانون را جلوی مأمورها گذاشتم و نشانشان دادم که از نظر قانون، این حق مسلم ماست که خانه‌مان را بازسازی کنیم. بعد هم پنجره‌ها را دو جداره کردم و به کسی باج ندادم.
آبجی با نرم‌خویی گفت: «داداشی نگران نباش. منم می‌دونم که این کارش خلاف روح توافق‌نامه‌مونه. ولی خودش هم گفت که فقط می‌خواسته بقالی به ما جنس نفروشه. تازه قول داده آروم آروم، به بقالی اجازه بده که تنقلات رو بهمون بفروشه.»
پرسیدم: «یعنی چی؟!»
گفت: «یعنی چیپس و پاستیل و پفک نمکی و از این چیزا.» و با ذوق دخترانه‌ای بهم نگاه کرد.
سؤال کردم: «پس شیر و ماست و پنیر چی می‌شه؟»
آبجی آن چنان نگاهم کرد که انگار هر بچه نه ساله‌ای هم این را می‌فهمد و فقط من نمی‌فهمم. گفت: «هنوز مونده تا درباره این چیزا با هم صحبت کنیم!» و در را بست تا دوباره بخوابد!
قرار بعدی که برگزار شد، آبجی دیگر یاد گرفته بود که نیشش را کمتر باز کند و حتی گاهی به مردک، اخم کوچولویی هم بکند. دیگر اهالی محل کمتر بهمان می‌خندیدند و منتظر بودند که ببینید نتیجه قرارهای آبجی و خسرو خان چه می‌شود.
اولین نتیجه قرار بعدی با خسرو خان، دو روز دیگر خودش را نشان داد. میوه‌فروش هم دیگر اجازه نداشت به ما چیزی بفروشد وگرنه مردک، در دکانش را تخته می‌کرد. این بار آبجی همراهم بود و او هم ناراحت شد. گفت: «این کارش خلاف روح توافق‌نامه‌س!» گفتم: «دیدی درست می‌گفتم.» جواب داد: «اونم تحت فشار دوستاشه خان داداش عجول. باید درکش کنیم. این قدر انرژی منفی نده.» و اجازه نداد به حرفهایم ادامه بدهم!
تصمیم گرفتم تا روح توافق‌نامه زنده است، دستی به لوله‌کشی خانه بکشم و یک تعمیر اساسی بکنمشان. بعد این همه سال، لازم بود عوض بشوند تا یک موقع، در سرمای زمستان، نترکند و کار روی دستمان نگذارند.
اما وقتی لوله‌کش عصر همان روز زنگ زد و سربسته عذرخواهی کرد که نمی‌تواند کار را دست بگیرد، تماس را قطع کردم و داد زدم: «توی روح توافق‌نامه‌ات آبجی!» بعد هم زنگ زدم به تلفن همراه آبجی و موش دواندن جدید خسرو خان را برایش تعریف کردم و ازش خواستم به جای علاف شدن سر این توافق‌نامه نیم‌بند و بازی جدید شوهر سابقش، بیاید تا دو نفری عقلهایمان را روی هم بریزیم و چاره‌ای پیدا کنیم.
به آبجی پیشنهاد کردم برویم در همان زمینهای پدری‌مان زندگی کنیم و دستمان پیش خلق خدا دراز نباشد. حتی دلسوزانه بهش گفتم: «تو زنی و ظریفی. باور کن حریف آن مردک نمی‌شوی. یه نفر باید جلوی اون وایسه که …» آبجی حرفم را ناتمام گذاشت و با لحن خیلی بدی جوابم را داد. گفت: «اونی که ضعیفه خودتی. من حقوقدان نیستم اما مثل تو هم کم‌سواد نیستم! من می‌دونم تو از کجا تغذیه می‌شی!» و گوشی را قطع کرد. زیر لب گفتم: «عوض شده‌ای آبجی!» و گوشی را روی میز گذاشتم. خانه دیگر جای ماندنم نبود.
یک ماه بعد، آبجی که بهم زنگ زد و بلند بلند گریه کرد و کمک خواست، فهمیدم متن و روح توافق‌نامه با هم دست به یکی کرده‌اند و کار دست آبجی داده‌اند. آبجی که نخواسته بود زیر بار حرفهای زور خسروخان برود، مرگ توافق‌نامه را اعلام کرده بود. خسرو خان اما این بار کسی را نفرستاده بود. خودش آمده بود و جسد توافق‌نامه را مثل پیراهن جناب عثمان سر دست گرفته بود و می‌خواست به زور، خانه‌مان را بگیرد.
به آبجی گفتم: «گریه نکن آبجی ظریف من. الآن وقت نازک نارنجی بازی نیس. پاشو برو پوتینهامو از تو ویترین دربیار بذارشون پشت در. بعدم برو بهش بگو داداشم منتظر یه روزی مثل امروز بود تا بالاخره بهت نشون بده یه من ماست، چقدر کره داره!» و دویدم سمت خانه.


نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 23:33 توسط ایلیا دهقان| |
برچسب ها: توافق نامه ژنو

حدود هشت ماه است که دولت یازدهم رسماً کار خود را شروع کرده و حال با نامگذاری سال جدید به نام "اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی"توسط مقام مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ، بررسی برخی شعارها و وعده های روحانی خالی از لطف نیست .

حسن روحانی رئیس‌جمهور منتخب مردم در انتخابات باشکوه 24 خردادماه، با ارائه شعارها و وعده‌های پرحرارتی توانست رأی اکثریت را به دست آورد. او با نقد وضع موجود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور، به مردم وعده داد دولتی بر سر کار آورد که هم مشکلات اقتصادی چون بیکاری و گرانی را حل کند و هم مطالبات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم را محقق سازد.

به همین مناسبت، با مروری بر سخنرانی‌های روحانی در سه هفته موعد تبلیغات انتخابات، مهم‌ترین وعده‌ها و شعارهای اقتصادی وی را انتخاب کرده‌ایم که از نظرتان می گذرد:


*دولت تدبیر و امید نخواهد گذاشت این همه جوان بیکار در مقابل خانواده و فرزندان شرمنده باشند.

*اطلاعات مربوط به دولت باید به صورت شفاف در اختیار مردم قرار گیرد که این مسئله بسیار مهمی است؛ مقررات و قوانین باید به صورت شفاف در اختیار همه قرار گیرد و نباید یکی زودتر از این مسائل آگاه شود و فردی دیگر دیرتر.

*ایجاد شغل نباید با وام باشد که بیکار تبدیل به بیکار بدهکار خواهد شد.

*همین کارخانه‌های موجود در کشور اگر به جای 20 درصد توان با 60 درصد توان کار کنند، بخش عظیمی از مشکلات اشتغال‌زایی در کشور برطرف می‌شود .

*در ماه‌های ابتدای آغاز به کار دولت «تدبیر و امید» موانع از سر راه تولید برداشته می‌شود .

*ما باید به سیاست‌های ابلاغ‌شده از سوی مقام معظم رهبری عمل کنیم، نه اینکه فقط شعار دهیم.

*شعار من «نجات اقتصاد ایران» است .

*برنامه اقتصادی من حل معضل اشتغال به خصوص برای تحصیل‌کرده‌هاست.
 
*اقتصاد بدون نفت جزء سیاست‌های کلی نظام است.

*ما باید قبل از جذب سرمایه خارجی ابتدا به فکر جذب سرمایه ایرانیان خارج از کشور باشیم.
*اگر موانع و مشکلاتی در زمینه جذب سرمایه خارجی داشتیم حتماً لوایح مورد نظر را به مجلس می‌دهیم که سرمایه را جذب کنیم.

*اساس برنامه‌ اقتصادی من بر دو محور «تولید ثروت ملی» و «توزیع عادلانه ثروت» استوار است.

*برای ایجاد ثروت ملی باید اقدامات فراوانی انجام دهیم که مهم‌ترین آن بهبود فضای کسب‌وکار است.

*وقتی میزان تولید و عرضه کالا و خدمات بالاتر از تقاضا باشد تعادل قیمت به وجود می‌آید و می‌تواند حتی تورم را مهار و کنترل کند.


*یکی از راه‌های مهار و کنترل تورم هدایت نقدینگی به سمت تولید است.

*در کنار هدایت نقدینگی به سمت تولید باید با فساد و رانت‌خواری مبارزه کنیم چرا که بدون آن تولید رونق نخواهد یافت.

*باید خدمات و تسهیلات لازم را در اختیار کارآفرینان و تولیدگران قرار دهیم که هم معضل بیکاری و هم معضل تورم را حل کنیم.

*اقشار کم‌درآمدی هستند که برای بسته‌های حمایتی در نظر گرفته شده که از جمله آن‌ها بیمه خدمات درمانی است.

*امروز 5میلیون نفر در کشور ما فاقد بیمه خدمات درمانی هستند که باید بتوانیم این بیمه را توسعه داده و همگانی کنیم.

*تمام مردم ایران باید از بیمه خدمات درمانی برخوردار شوند و زیر پوشش بیمه قرار گیرند تا مخارج سنگین درمان تعادل یابد.

*اساس سیاست من بالا بردن ثروت ملی و رونق تولید و اشتغال و بهبود فضای کسب‌وکار و توزیع عادلانه ثروت است.

*با اجرای برنامه‌هایم در حوزه اقتصاد گام به گام تورم مهار شده و شاهد توسعه اقتصادی خواهیم بود.

*فروش نفت اخیراً به یک میلیون بشکه کاهش یافته است و به همین دلیل دولت مجبور است به صنایع و محصولات دیگر تکیه کند و از اتکا به نفت فاصله بگیرد.

* 3 درصد از درآمد نفت را به خوزستان اختصاص می‌دهم. این حق مردم خوزستان است و در طول هشت سال جنگ تحمیلی مردم این سرزمین فشار بسیاری متحمل شدند و این درصد برای جبران آن کم است و تلاش خواهم کرد این دو درصد به سه برسد.

*دولت اگر رقیب باشد بخش خصوصی نمی‌تواند فعالیت کند لذا دولت باید زمینه‌های لازم را برای رقابت بخش خصوصی با یکدیگر فراهم کند و هر بخشی که موفقیت بیشتری را کسب کرده با حمایت، سیاست کلی و هدایت عام زمینه فعالیت هر چه بهترش فراهم شود.

*عدالت اقتصادی به این معناست که هر چیزی در جایگاه خودش قرار بگیرد که اولین مسئله آن، تولید است.

*روی آوردن به مسیر واردات بزرگ‌ترین بی‌عدالتی است. یعنی عدالت این است که در شرایط فشار دشمن ما بتوانیم در داخل به تولید کمک کنیم، فضا را بهبود ببخشیم، تولید داخل را افزایش دهیم و بر مقدار واردات بکاهیم.  

 

*در مسئله عدالت باید به مقوله رانت و فساد توجه کنیم .

ر تدوین برنامه‌ها و انتخاب وزیران نیز به نحوی مردم را مشارکت می‌دهم، برنامه من این است که در تمام برنامه‌های اقتصادی از فعالان اقتصادی استفاده کنم و در انتخاب وزیر به جز مجلس شورای اسلامی از صاحب‌نظران هر بخش مشورت بگیرم و وزیری را انتخاب کنم که تمام کارشناسان یک بخش به آن افتخار کنند زیرا اگر چنین شود همکاری و مشارکت بهتر می‌شود.

*ایران دومین منبع گاز و نفت جهان است ولی چرا مردم ما باید در مشکلات معیشتی باشند؟ مشکل کجاست؟ مشکل از مدیریت و تصمیم‌گیری‌های فردی و عدم مشورت آغاز می‌شود. مگر یک نفر یا یک جمع کوچک قادرند کشور ایران را در شرایط توطئه جهانی اداره کنند؟ ما نیاز به همگان و بهترین‌ها داریم، ما نیاز به مشورت دانشگاهیان و بهترین کارشناسان داریم.

*مگر اقتصاد دستوری هم در دنیای امروز معنا و مفهومی دارد؟

شعار من «نجات اقتصاد ایران» است/با یارانه‌ نقدی، یارانه‌کالایی نیز داده می‌شود/شستا کمترین شفافیت فعالیت اقتصادی دارد/ورود برنج خارجی سبب لطمه وارد آمدن به محصول داخلی است

*مگر می‌توان در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد که نرخ دلار باید به 700 تومان برسد.


*ما شاهد هستیم که دلار بعد از چند ماه به چندین برابر قیمت افزایش پیدا می‌کند، مشکل کجاست؟ مشکل عدم مشورت، خودشیفتگی، عدم استفاده از ابزار علمی برای اداره کشور و بی‌ثباتی‌ها است. چقدر ما در این 7-8 سال گذشته شاهد تغییر پیاپی مدیران بودیم؟

*مدیر مهم‌ترین وزارتخانه ما، یعنی وزارت نفت 4 بار عوض شد، مهم‌ترین وزارتخانه سیاسی یعنی وزارت کشور 4 بار وزیرش تغییر کرد، بانک مرکزی 3 بار مسئولش تغییر کرد، البته از دستگاه‌هایی نمی‌گویم که مسئولانش 5 - 6 بار عوض شدند، ای کاش این تغییر تنها در مدیران بود اما در سیاست‌ها نیز ما شاهد تغییرات پیاپی بودیم.


*از آبان 91 تا آذر 91 در مدت 1 ماه 37 بخشنامه مختلف در مسائل ارزی صادر شد، در طول 5 ماه 60 بخشنامه درباره مسائل پولی و ارزی صادر شد. این بی‌ثباتی چگونه به مردم اطمینان خواهد داد؟ مردم مدیریت کارآمد و ثبات را می‌خواهند. مردم قدرت آینده و آینده‌نگری را می‌خواهند.

*در دولت تدبیر و امید، همواره از متخصصان استفاده خواهد شد، شورای پول و اعتبار به قدرت خود بر می‌گردد، سازمان برنامه و بودجه دوباره احیاء می‌شود، بانک مرکزی به استقلال خود می‌رسد، شورای اقتصاد که اخیراً بعد از 5 سال جلسه‌ای را تشکیل داده است به قدرت خود بازخواهد گشت.

*کشور را می‌توان از بیکاری و گرانی نجات داد.

*ما 3 میلیون و 200 هزار بیکار داریم و اگر تنها 10 میلیون گردشگری وارد کشور شود بیش از 13 میلیارد دلار درآمد ارزی و 4 میلیون اشتغال درست می‌شود، یعنی با یک حرکت صحیح در یک مسئله اقتصادی و اجتماعی می‌توانیم بیکاری را حل کنیم، بیکاری که امروز تنها مشکل اقتصادی نیست بلکه مشکل اجتماعی نیز هست و معضلات فراوانی به همراه دارد.

*مشکل بیکاری سبب شده است از هر 5 ازدواج یکی به طلاق منجر شود، با رونق اقتصادی و ریشه‌کن کردن بیکاری جلوگیری از این کار امکان‌پذیر است

*کارخانه‌های کشور بین 20 تا 40 درصد در حال فعالیت هستند، ما باید همه مراکز تولیدی را به فعالیت کامل 100 درصدی برسانیم و این کار امکان‌پذیر است.

شعار من «نجات اقتصاد ایران» است/با یارانه‌ نقدی، یارانه‌کالایی نیز داده می‌شود/شستا کمترین شفافیت فعالیت اقتصادی دارد/ورود برنج خارجی سبب لطمه وارد آمدن به محصول داخلی است

*در برنامه من علاوه بر برنامه‌های میان‌مدت برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاست خارجی و امور فرهنگی، برنامه کوتاه مدت یک ماهه و 100 روزه وجود دارد. ما می‌توانیم در یک زمان کوتاه تحول اقتصادی در کشور به وجود آوریم و در آن تحول اقتصادی با ایجاد یک دوره تنفس به کارخانه‌ها و مراکز تولیدی مشکل دارند این معضلات را حل کنیم.

*ما با یک تفاهم بین بانک مرکزی و بانک‌های کارگشا قادر هستیم آن همه اجناسی که در گمرکات ما انبارشده به بازار برگردانیم و همه این‌ها در یک برنامه کوتاه مدت امکان‌پذیر است.

*ما باید اقتصاد کشور را از شرایط فعلی نجات دهیم

*ایران حساس‌ترین کشور منطقه است، با میلیون‌ها دل مسلمانی که به موفقیت این کشور چشم دوخته‌اند مقداری تدبیر و برنامه لازم است تا ما بتوانیم حتی معضلات اقتصادی که در سایه تحریم به وجود آمده است، قدم به قدم حل کنیم و این کار امکان‌پذیر است.

*باید از مشورت بخش خصوصی برای حل و فصل مسائل اقتصادی استفاده کنیم، همه کار با تدبیر امکان‌پذیر است و این تدبیر، ما را به ساحل امید خواهد رساند، دولت تدبیر و امید می‌تواند مشکلات کشور را با اراده، حمایت و سرمایه مردم، حل و فصل کند.

*وظیفه اصلی دولت این است که محیط کسب‌وکار را آماده کند چرا که اگر محیط کسب‌وکار بهبود یافت، زمانی است که تولید رونق می‌یابد و بخش صنعت، کشاورزی و خدمات فعال می‌شود.

*موانع تولید با یک تدبیر قابل حل و فصل است، برخی موارد در کوتاه مدت و بخشی نیز به بلندمدت بازمی‌گردد.

*در حال حاضر بیش از 41 هزار واحد صنعتی نیمه‌تمام داریم و اگر 34 هزار میلیارد تومان اعتبار در اختیار این واحدها گذاشته شود، همه کامل و فعال می‌شود و 499هزار نفر را مشغول به کار می‌کند.


*امروز در بخش‌های مختلف تولیدی اگر مقداری ثبات باشد و مردم بدانند مقررات تغییر نمی‌کند به گونه‌ای که شاهدیم در یک ماه نزدیک به 50 برابر مقررات اقتصادی تغییر می‌کند، همه فعال می‌شوند

*خیلی‌ها باید به دادگاه بروند که چرا کاری نکردند که ما هر ماه 3 هزار میلیارد ضرر کنیم و 3 میلیون نفر بیکار شوند.

*اگر تولید رونق یابد در بخش‌های مختلف هم بیکاری حل می‌شود و هم وقتی این مسئله افزایش یابد عرضه کالا زیاد می‌شود و در برابر تقاضا تعادل به وجود می‌آید در این صورت ناچار نمی‌شویم بنجل‌ها را از خارج وارد کنیم و برای کارگر چینی کار درست کنیم.

*اولین قدم در دولت تدبیر و امید بهبود دائمی محیط کسب‌وکار است که در کوتاه‌مدت بسته‌های تشویقی ویژه‌ای را برای حرکت اقتصادی در جامعه در نظر گرفته شده است.

*اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصاد استقامتی که ما باید مقاومت را ادامه بدهیم و این به معنای اقتصاد ریاضتی نیست.

*در اقتصاد مقاومتی باید به دنبال تولید داخل و رشد اقتصادی برویم و خرج‌های بیجای دولت را کم کرده و به جای شعار برنامه‌ریزی و کار کنیم؛ مداوم واردات زیاد نشود و تولیدات آخر ما افزوده شود و با استقامت اهداف اقتصادی از جمله چشم‌انداز را دنبال کنیم.

*ایران اسلامی نباید در حوزه اقتصادی منزوی شود و تنها با استقامت و مقاومت است که می‌توان توطئه‌های دشمن را نقش بر آب کرد.

*هدفمندی یارانه‌ها حرکت قشنگی بود و مجلس از برنامه دوم و سوم به دنبال تحقق آن بود. اما ای کاش در اجرا همان طور که مجلس تصویب کرده بود، پیش می‌رفت چرا که قرار بود در هدفمندی‌ها به تولید هم برسیم.

* هدفمندی یارانه عدالت بود و چون مصوبه مجلس و قانون است باید ادامه پیدا کند اما باید قانون را با دقت اجرا کرد و نواقص گذشته را جبران و اشکالات قبلی را رفع کرد.

*در دولت تدبیر و امید همراه با یارانه‌های نقدی، یارانه‌های کالایی نیز داده می‌شود تا اقشار ضعیف دیگر دغدغه معیشتی نداشته باشند؛ چرا که اساس اقتصاد دولت من آرامش به مردم و از بین بردن نگرانی است.

*دولت تدبیر و امید به دنبال این است که آن‌چنان مردم را از درآمد سرشار کنند که اصلاً به یارانه 45 هزار تومانی نیازی نداشته باشند.

*باید زندگی خوب و شغل آبرومند برای مردم افتخار باشد

*باید کار را به جایی برسانیم که به جای اینکه مردم دستشان را به سوی دولت دراز کند، دولت دستش را به سوی مردم دراز کند.

*پیشرفت چشم‌اندازی 20 ساله است و ایران باید تبدیل به کشوری توسعه‌یافته و پیشرفته توأم با عدالت شود که این هدف اصلی است.

* با ارائه سند راهبردی برای ٣١ استان کشور که از سال‌ها پیش تهیه شده، می‌توان نقاط ضعف و قوت هر منطقه را بررسی کرده و به تک‌تک آن‌ها پرداخت.

*برنامه‌های اقتصادی وسیعی از سوی «دولت تدبیر و امید» طراحی‌شده که با اجرای آن‌ها می‌توان کشور را به سرعت از بحران موجود خارج کرد.

*در حوزه مسائل اقتصادی زمینه‌ای فراهم خواهد شد که گرانی و تورم مهار شده و از طرفی کسب‌وکار آحاد جامعه به‌ویژه جوانان و بانوان نیز فراهم شود.

*رهبر معظم انقلاب اصل44 را انقلاب اقتصادی دانستند اما تا الآن محقق نشده چرا که قرار بود ما بخش بزرگی از صنعت را به مردم واگذار کنیم اما آمار نشان می‌دهد که فقط 13 درصد خصوصی شده و بقیه به شبه‌دولتی‌ها واگذارشده است.

*اصل 44 تنها برای واگذاری مالکیت شرکت‌ها و صنعت نبود بلکه غیر از مالکیت واگذاری مدیریت نیز باید به مردم اختصاص داده می‌شد.

*ما در زمینه مشاغلی که سرمایه زیادی نمی‌خواهد باید فعال شویم. به اعتقاد من یکی از مهم‌ترین وظایف دولت آینده بحث اشتغال است. من در برنامه دولت مهر و امید برنامه جامعی را برای این کار تدوین کرده‌ام و این برنامه در اختیار مردم قرار گرفته است.

*سه راهبرد در بخش اشتغال ذکر شده است و برای هر کدام راه‌حل‌های ریز تدوین‌شده است راه تا ما بتوانیم مشکل بیکاری را در همان سال اول تا حد زیادی تقلیل دهیم.

*به جوانان می‌گویم من علاقه‌ای ندارم برای پیروزی در انتخابات جشن بگیرم بلکه دوست دارم زمانی که غمی بر چهره کارگر ندیدم جشن بگیرم. آن روز که ایران در جایگاه غرور و افتخار در جهان بود جشن بگیرم. آن روزی که مردم ما احساس رضایت کردند روز جشن ما خواهد بود.

*دولت تدبیر نخواهد گذاشت که ارزش پول ملی ظرف 6 ماه به یک سوم کاهش یابد.

*دولت تدبیر گرانی را با فکر و برنامه کنترل و کاهش خواهد داد و بیکاری را با روش‌هایی چون توجه به صنعت، کشاورزی و گردشگری کاهش خواهد داد و بیکاری را به نُرم جهانی خواهد رساند.

*اولین گام دولت تدبیر و امید کاهش در کاهش نرخ بیکاری است

*دولت تدبیر و امید‌، برای ساماندهی کشور به جای تصدی‌گری دولت کار را به انجمن‌های حرفه‌ای و نظام‌های صنفی واگذار می‌کند، همه چیز را به دست شما ایجاد می‌کنم. 

*من می‌دانم شما از بیکاری رنج ‌می‌برید، دولت شما رونق را به اقتصاد بازمی‌گرداند، دولت شما به مشکل کارگران، اصناف، کارآفرینان توجه دارد، دولت شما می‌داند شما جوانان آزادی می‌خواهید. 

*ما باید تولید را رونق دهیم. محیط و فضای کسب‌وکار را بهبود بخشیم از امکانات بالقوه نهایت استفاده را ببریم اگر طرح‌های صنعتی نیمه‌تمام را تکمیل و پروژه‌های عمرانی نیمه‌تمام را اجرا کنیم خودبه‌خود اشتغال خواهد آمد. البته در کنار این باید برای آن‌هایی که آماده به کار می‌‌شوند و در ماه‌های اولیه شغل فوری وجود ندارد بیمه‌ای را در نظر بگیریم تا به حداقل‌های زندگی‌شان برسند. 

*مسئله مسکن نیز در اولویت دوم جوانان است که به آن توجه ویژه‌ای دارم. 

* یارانه نقدی 45 هزار تومانی به مردم را ادامه می‌دهیم اما باید دانست که امروز ارزش این یارانه 45 هزار تومان به اندازه 15 هزار تومان است.

*یخ سرد یارانه در فضای گرم تورم آب می‌شود و لذا باید تورم و گرانی را مهار کرد.

*امروز بیمه‌ها در یکی دو بیمه محصور شدند در حالی که باید رقابتی شوند و به جای سازمان تأمین اجتماعی چند سازمان و نهاد دیگر تشکیل شود تا مردم قدرت انتخاب داشته باشند.

*در شرایط کنونی سهم پرداختی مردم از بیمه درمان 70 به 30 است که باید این نسبت طی سال‌های آینده به تدریج معکوس شود و مردم بتوانند از خدمات بهتری در بحث بیمه برخوردار شوند.

*امروزه ما شاهد معضلات و فسادهای عظیمی نیز در سازمان تأمین اجتماعی هستیم که دود این موضوع در چشم مردم و بیماران می‌رود.

*ثروتمندترین سازمان، سازمان تأمین اجتماعی است اما متأسفانه این سازمان در معاملات و فعالیت‌های اقتصادی خود کمترین شفافیت را دارد و این مشکلی است که جامعه ما با آن مواجه است.

*در دولت آینده اقتصاد از وضع فعلی نجات خواهیم داد اخلاق را احیا خواهیم کرد و با دنیا تعامل سازنده خواهیم کرد.

*چرا ما نمی‌توانیم از ظرفیت علمی کشور به خوبی استفاده کنیم و چرا همواره به خام فروشی می‌پردازیم مگر نمی‌شود فرآورده‌های نفتی تولید کرد و با این کار درآمد کشور را به چند برابر افزایش داد.

*چرا سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی که به تصویب و ابلاغ رهبری رسیده در کشور عملی نشد. 

*باید کاری کنیم که مردم در شرایط آینده، از محصولات کشاورزی این سرزمین استفاده کنند نه اینکه با مسیر توسعه واردات و حذف تعرفه‌ها، کشاورزی ایران را تعطیل کنیم و با واردات محصولات کشاورزی؛ صنعت کشاورزی دیگر کشورها از جمله شیلی، آرژانتین و فرانسه را توسعه دهیم.

*برای من قابل‌قبول نیست هر روز هر فرد ایرانی که به عمره می‌رود به خاطر کاهش هر روز قیمت ریال، در کنار یک عرب، خجالت بکشد.

*با تدبیر و منطق، می‌توانیم تحریم‌ها را کاهش دهیم.

*در طول هشت سال گذشته فقط 500 هزار شغل در کشور ایجاد شده که در شأن ملت ایران نیست.

*ما می‌توانیم بیکاری را در مرحله نخست کاهش و در محله‌ی بعد در اندازه عادی بین‌المللی قرار دهیم.

*دولت‌ها باید به جای رقابت برنامه‌ محور باشند و همواره از نظر صاحب‌نظران، اهل فن، متخصصان و دل‌سوختگان به بهترین شکل بهره‌گیری کنند.

*چرا در سال‌های قبل 75 درصد واردات داشتیم با توجه به اینکه در بخش کشاورزی و تولید دارای فرصت‌های خوبی بودیم، با بی‌برنامگی و نادیده گرفتن این توانمندی‌ها اقدام به واردات بی‌رویه کردیم و بخش تولید و کشاورزی ما تضعیف شد.

*حتی ما در مقاطعی انگور از آرژانتین و شیلی وارد کردیم به خاطر بی‌برنامگی و به دلیل عدم توجه به نظرات تولیدکنندگان مجبور به واردات مرغ از ترکیه شدیم.
* راهی برای معضل چای گیلان پیدا نکردند و مزارع چای کشور به دو سوم تقلیل پیدا کرده است.

*ورود برنج خارجی سبب لطمه وارد آمدن به محصول داخلی است .

*برنامه من نجات اقتصاد کشور است و اقتصاد ما امروز نیاز به نجات دارد بنابراین من به کمک شما غیورمردان به دنبال بازگشت ثبات و آرامش به اقتصاد کشور هستم که با برنامه و امید امکان‌پذیر است.

*کشاورزان ما با مشکلات فراوان روبرو بودند و ما به جای حل مشکلات آنان به دیگران پرداختیم و در حالیکه کارگران کارخانه ما در بیکاری به سر می‌بردند برای کارگران چینی کار ایجاد کردیم.

* یارانه برای آن بود که عدالت اجرا شود و مردم راحت‌تر زندگی کنند؛ هدفمندی باید در یک مجموعه مقررات اقتصادی دیده می‌شد ولی امروز مشکلاتی را می‌بینیم که در این رابطه وجود دارد.

*باید با صاحبان صنایع بنشینیم و ببینیم که بهترین راه برای پرداخت یارانه به صنعت چیست.

* اصل ساخت مسکن ارزان و مسکن مهر یک ایده خوب بود ولی این ایده برای یک  دوره کوچک‌تر طراحی شده بود و یک دفعه افزایش پیدا کرد.

* متأسفانه امروز در برخی جاها به جای مسکن خوابگاه برای مردم درست شده بر همین اساس باید نواقص این پروژه برطرف شود.

*وقتی نقدینگی در جامعه بی‌حساب و کتاب بالا می‌رود و طی 8 سال 6.5 تا 7 برابر می‌شود تورم بزرگی ایجاد می‌شود. وقتی ارزش پول ملی تنزل می‌یابد مردم به دنبال این می‌روند که کاری کنند تا ثروتشان کاهش نیابد. یکی از این کارها مسکن و زمین است لذا فوری این پول سرگردان و سیل بنیان‌کن به سمت مسکن می‌رود.

* قیمت خانه کلنگی و آپارتمان با وجود فعال بودن مسکن مهر طی یک سال اخیر افزایش داشته است. چرا که از آن طرف ارزش پول ملی کاهش یافته است.

*به جای اینکه بنگاه‌های اقتصادی، دولتی به بخش خصوصی واگذار شود، به بخش شبه‌دولتی دادیم. و بعضی از آن‌ها به مراتب بعد از واگذاری بدتر از قبل شد.

*اشکال دوم اجرای سیاست‌های اصل 44 این بود که بعضی از آن‌ها تبدیل به سهام عدالت شد که هر چند این سهام مطلوب بود، اما در سهام عدالت مدیریت به مردم واگذار نشد و فقط مالکیت به مردم داده شد.

*سانتریفیوژها باید بچرخد و زندگی مردم نیز باید بچرخد؛ باید یادمان باشد کشور توسعه می‌خواهد؛ ما برای بمب که هسته‌ای نمی‌خواهیم به دنبال توسعه‌ایم و اگر دنبال توسعه هستیم باید درست رفتار کنیم و این بسیار تدبیر می‌خواهد.

*14 درصد تولید ناخالص ما از کشاورزی است و 4 میلیون نفر در این بخش فعال هستند در نتیجه باید برنامه‌های درستی در این راستا داشت.

*باید در بخش کشاورزی سرمایه‌گذاری کافی صورت گیرد که البته سرمایه‌گذاری فعلی اصلاً کافی نیست.

*دیدیم که چند سال پیش جشن خودکفایی گندم را گرفتیم ولی سال‌های گذشته چند میلیون تن گندم وارد کردیم.

*کشاورزان، صنعتگران، کسبه و همه افرادی که حقوق‌بگیر هستند از جمله کارگران و کارمندان که امروزه تحت فشار هستند، بتوانند با رفاه بیشتر و معیشت راحت‌تر زندگی کنند.

* کاهش خرج دولت و جلوگیری از بزرگ شدن آن و رونق اقتصادی از جمله اقداماتی است که می‌توان با انجام آن‌ها تورم را مهار کرد.

*باید مردم اطمینان پیدا کنند که هر روز قوانین تغییر نمی‌کند و قوانین دارای ثبات است؛ تا ثبات نباشد بهبود کسب‌وکار معنا ندارد.

*من می‌پرسم چطور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با نفت 10 دلار و 12 دلار و 14 دلار کشور را بعد از جنگ اداره کردند؟ همچنین دولت سید محمد خاتمی با نفت 12 لار و 15 دلار کشور را اداره می‌کردند. روزی که جناب خاتمی کشور را تحویل دادند آن روز تورم 10/4 بود، امروز تورم نقطه به نقطه ما بالای 40 درصد است در حالی که ما در این دوره 750 میلیارد دلار در آمد ارزی داشته‌ایم.

شعار من «نجات اقتصاد ایران» است/با یارانه‌ نقدی، یارانه‌کالایی نیز داده می‌شود/شستا کمترین شفافیت فعالیت اقتصادی دارد/ورود برنج خارجی سبب لطمه وارد آمدن به محصول داخلی است

*چهارمین مرتبه جاذبه توریسمی دنیا از آن ایران است، اما صنعت گردشگری فعال نشده است. نیاز به سرمایه‌گذاری داخلی هم نیست سرمایه خارجی هم جذب می‌شود اگر توریست وارد کشور شود.

*عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش باشد. یعنی به کسی ظلم نشود و تولیدگر و کارگر به حقشان برسند و هر کسی بتواند انتقاد و حرف خود را بزند که چنین جامعه‌ای، جامعه علوی خواهد بود.

*اگر فضا برای صنعت گردشگری فعال شود، 10 میلیون گردشگری در سال مساوی است با 4 میلیون اشتغال، در حالی که ما سه و نیم میلیون بیکار داریم.
نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 12:59 توسط ایلیا دهقان| |

علت اصلی بحران اقتصادی‏ فعلی که زندگی‏ مردم آمریکا و جهان را تحت تاثیر قرار داده در این است که پول، ثروت محسوب می‌شود ،در حالیکه در نظام سرمایه‌داری مدرن پول صرفا عددی است که با فن حسابداری ایجاد می‌شود و خارج از ذهن انسان موجودیتی ندارد.

بعد از بحران مالی سال ۲۰۰۷، برای بسیاری از نخبگان اقتصادی مسجل شد که الگوی لیبرال اکانامی، دیگر نمی‌تواند آن‌گونه که در سال ۱۹۸۹، فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ی پایان تاریخش گفته بود، الگوی نهایی بشر برای اداره‌ جامعه باشد. فوکویاما در آن زمان لیبرالیسمِ فاتح را هم در میدان سیاست و هم در میدان اقتصاد، الگویی نهایی برای اداره‌ی بشریت می‌دانست اما بحران سال ۲۰۰۷، در میدان معیشت و اقتصاد ادعای او را به طور جدی دچار خدشه کرد.

 ایدئولوژی لیبرالیسم، به عنوان یک سیستم عامل، از نرم‌افزارهای متعددی برای اداره‌ بخش‌های مختلف جامعه تشکیل شده است. یکی از این نرم‌افزارها، الگوی لیبرال اکانامی است که متولی اداره‌ی معیشت بشر است. اکانامی یا همان الگوی معیشت غربی، از دیرباز، یعنی از زمان یونان باستان، الگویی برای اداره‌ی معیشت انسان غربی بوده است. در زبان فارسی، ما برای اکانامی از لفظ اقتصاد استفاده می‌کنیم و گاهی برای تفکیک آن از اقتصاد اسلامی، به آن صفت غربی هم اضافه می‌کنیم. اقتصاد غربی یا همان اکانامی، در طول تاریخ، ویرایش‌ها و نسخه‌های متعددی داشته و مدام به روز شده است. مثلاً اکانامی کلاسیک یا Classic Economy یکی از ویرایش‌های آن است. این الگو ویرایش‌های دیگری مثل اکانامی نئوکلاسیک، کینزی و نئوکینزی را هم داشته که در یک دسته بندی کلی، به اکانامی نئوکلاسیک و نئوکینزی، نئولیبرال هم گفته می‌شود.

در واقع نه تنها الگوی لیبرال اکانامی که مبتنی بر ویراست‌های کلاسیک و کینزی عمل می‌کرد، موفق نبوده، بلکه ویراست‌های نئوی آن هم که شامل نئوکلاسیک و نئوکینزی می‌شود، بحران مالی ۲۰۰۷ را به بار آورده‌اند.

پس از بحران، ناکارآمدی این نرم‌افزار باعث شده تا متفکران و نخبگان حوزه‌ی اقتصاد غربی یا همان اکانامی، به فکر اصلاح جدی یا حتی در انداختن طرحی نو برای اداره‌ی معیشت جامعه‌ی خود بیفتند. از این‌رو بررسی ایده‌ها و شبه الگوهای جدید در حوزه‌ی نرم‌افزار اداره‌ معیشت جامعه، که به آن مدل یا الگوی اداره‌ معیشت جامعه گفته می‌شود و به بیان غلطِ مصطلح، با عنوان الگوهای اقتصادی جدید شناخته می‌شوند، اهمیت به سزایی می‌یابد.

دیوید کورتِن David Korten، یکی از همین نخبگان است که همین دغدغه را دنبال می‌کند. دکتر دیوید کورتِن بیش از ۳۵ سال در شرکت‌های معتبر، دانشگاه‌ها و نهاد‏های بین‏المللی توسعه کار کرده است و هم‌اینک منحصرا با گروه‌هایی از شهروندان فعال ‏در منافع عمومی همکاری می‌کند. او یکی از بنیانگذاران و رییس هیات ‏مدیره‌ی شبکه‌‏ آینده‏ مثبت، مجله‏‌ی یس، بنیانگذار و مدیر مجمع توسعه مردم‏محور، عضو هیات مدیره‌ی اتحاد کسب‏ و کار برای اقتصادهای زنده‏ محلی، عضو مجمع بین‏المللی ‏جهانی‏سازی و عضو کلوپ رم است. او همچنین معاون کارگروه اقتصاد نوین است که در سال ۲۰۰۸ تشکیل شد تا برنامه‌ گذار به اقتصاد نوین را فرمول‌بندی کند. کورتِن مدرک مدیریت ارشد کسب وکار (MBA) و دکترای این رشته را از دانشکده‌ی کسب وکار دانشگاه استنفورد دریافت کرده است. وی دوره‌های آموزشی نظریه‌ی سازمان‌دهی، راهبرد کسب و کار و اقتصاد را گذرانده و بیشتر زندگی حرفه‌ای خود را وقف تاسیس ‏دانشکده‌های کسب و کار در کشورهای کم‏درآمد کرده است؛ به آن امید که ایجاد گروه جدیدی از پیش‏قراولان حرفه‏ای عرصه‌ی کسب وکار، ‏کلیدی برای پایان دادن به فقر جهانی باشد.

یکی از مسئله‌های‌ محوری برای کورتن پول است که با کارکرد فعلی خود در اکانامی-اقتصاد غربی- نوع خاصی از ثروت را نمایندگی می‌کند که کورتن به آن لقب ثروت خیالی را می‌دهد.

 از این رو در نگاه کورتن علت اصلی بحران اقتصادی‏ فعلی که زندگی‏ مردم آمریکا و جهان را تحت تاثیر قرار داده در این است که پول، ثروت محسوب می‌شود. حال آن‌که در نظام سرمایه‌داری مدرن پول صرفا عددی است که با فن حسابداری ایجاد می‌شود و خارج از ذهن انسان موجودیتی ندارد. وقتی این باور که پول همان ثروت است کاملا در ذهن جا افتاد، خیلی راحت این دیدگاه پذیرفته می‌شود که «ایجاد پول» معادل با «ایجاد ثروت» ‏است و پول «اندوخته‌ای از ارزش» محسوب می‌شود و نه صرفا «اندوخته‌ای از توقعات نابه‌جا». از آنجا که وال استریت بی‌وقفه پول تولید می‌کند و ما نیز پول را معادل ثروت می‌دانیم، به وال استریت اجازه‏ داده‌ایم تا کنترل کل نظام اقتصادی را در دست بگیرد و ریشه‌ ‏مشکلات ما در همین جاست.

این موضوع، مسئله‌ محوری کتاب «طرح عمل برای یک اقتصاد Economy جدید: از ثروت دروغین تا ثروت واقعی۲۰۱۰ » “ Agenda for a New Economy: From Phantom Wealth to Real Wealth” نوشته­ دیوید کورتن* است.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

« در نظام سرمایه‌داری مدرن پول صرفا عددی است که با فن حسابداری ایجاد می‌شود این موضوع، مسئله‌ی محوری کتاب: طرح عمل برای یک اقتصاد Economy جدید، است »

کورتن در نیمه­ اول این کتاب مسئله‌­­اش را با نقد جدی و کوبنده­ نظام اقتصادی و مالی حاکم بر جهان که امروزه به وسیله­ نهادهای مالی چون بانک، بورس، شرکت‌­های تامین اعتبار و تامین ریسک و… تعریف می‌­شود، شروع می­‌کند و مبادلات و معاملات مالی را که در بانک و بورس از طریق «وال­استریت» در آمریکا نبض جریان اقتصادی جهان را در دست دارند، تشریح می‌­نماید.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

 «کورتن در نیمه­ اول کتابش نظام اقتصادی حاکم بر جهان را جدی و کوبنده­‌ نقد می‌کند، نظامی که امروزه به وسیله­ نهادهای چون بانک، بورس، شرکت‌­های تامین اعتبار و تامین ریسک و… تعریف می‌­شود»

نویسنده به چگونگی خلقِ پول بدون پشتوانه، از طریق این سازوکارهای اقتصادی مدرن برای انتفاع هرچه بیشتر سرمایه‌­داران می­‌پردازد، همچنین وی با دقتی که حاصل از تحصیل در رشته­ MBA در دانشگاه استنفورد تا مقطع دکترا و کسب تجربه­ عملی در مقیاس جهانی به واسطه­ حضورش در کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین برای پیش­برد اهداف جهانی‌­سازی در سال­های دهه­ ۷۰ و ۸۰ میلادی و همچنین تألیف کتاب‌هایی با روی­کرد انتقادی در جهت شناخت عمل­کرد شرکت سالاری[۱] و کاپیتالیسمِ سازمان‌یافته در جریان تمدن‌سازی مدرن غربی بوده است، توانسته ابعاد نگفته و پنهانی را از فرآیندِ عمل نظام اقتصادی امروز به رشته­­ تحریر درآورد. باور نویسنده بر این است که عمق بحران اقتصادی در جهان به طور عام و در آمریکا به شکل خاص در پول خلاصه می‌­شود؛ این­که پول مبنای ثروت باشد و ارزش زندگی بشر با آن سنجیده شود منجر به نابودی و اضمحلال تمدن بشری خواهد شد.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

 « عمق بحران اقتصادی در جهان در پول خلاصه می­شود؛ این­که پول مبنای ثروت باشد و ارزش زندگی بشر با آن سنجیده شود منجر به نابودی و اضمحلال تمدن بشری خواهد شد.»

نویسنده دلیل این مدعا را در نحوه­ تولید و خلق پول خلاصه می‌­کند. در نظام اقتصاد مدرن، پول صرفاً عددی است که با فن حساب­داری در نظام بانک­داری و از طریق فرآیندهای موجود در بازار بورس ایجاد می‌­شود و بدون هیچ محاسبه‌­ای ازدیاد می­‌یابد در حالی­که این خلق پول صرفاً یک افزایش و فربه شدن یک عدد یا اعتبار است که به مثابه­ حباب می‌­ماند و خارج از ذهن انسان ارزش عینی و ماهیت واقعی ندارد. مشکل در این­جا دوچندان می‌­شود که اقتصاددانان، دولت­مردان و عموم افراد جامعه، ایجادِ این پول را برابر با ایجادِ ثروت تلقی می‌­کنند و برای افزایش ثروت جامعه به وال‌استریت اجازه می‌­دهند تا کنترل نظام اقتصادی را به دست بگیرد و خلق پول کند، پولی که ارزش عینی و کارآمد ندارد.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

« اقتصاددانان، دولت­مردان و عموم افراد جامعه، برای افزایش ثروت جامعه به وال‌استریت اجازه می‌­دهند تا کنترل نظام اقتصادی را به دست بگیرد و خلق پول کند، پولی که ارزش عینی و کارآمد ندارد.»

اما در نیمه­ دوم کتاب، نویسنده طرح جای­گزینی را برای نظام اقتصادی و مالی حاکم بر جهان در اساس­نامه‌­ای ۱۲بندی، ارائه میکند که می‌توان آن را برآیندی از دغدغه‌­های فطری و بشردوستانه­ مولف دانست:

۱- تغییر جهت سیاست اقتصادی از تاکید بر رشد ثروت خیالی به رشد ثروت ‏واقعی.

۲- بازپس گیری سود نابجای وال استریت به منظور ‏غیرسودآور کردن دزدی‌ها و سفته‌بازی‌های آن.

۳- تعیین قیمت بازار با در نظرگرفتن کل هزینه‌ها.

۴- لغو امتیاز فعالیت ابرشرکت‌ها.

۵- بازیابی حق حاکمیت بر اقتصاد ملی.

۶- بازسازی جوامع محلی با هدف رسیدن به خودکفایی محلی در تامین نیازهای ‏بنیادی.

۷- اجرای سیاست‌های تشویقی برای ایجاد کسب وکارهای محلی انسان محور.

۸- دموکراتیک کردن مالکیت از راه تامین بودجه و ایجاد تسهیلات‏ برای خریداران خرد.

۹- استفاده از سیاست‌های مالیات بر درآمد، به منظور توزیع معقول دارایی‌ها ‏و درآمدها.

۱۰- تجدیدنظر در قوانین مالکیت فکری به منظور تسهیل اشتراک گذاری رایگان اطلاعات و فناوری.

۱۱- بازسازی خدمات مالی برای کمک به مِین استریت.

از آن­جا که در تبیین این اصول توجه ویژه‌­ای به منابع طبیعیِ زمین و شرایط زیست‌­محیطی جهان شده است، وضعیت اقتصاد که مبتنی بر مصرف بیشتر و تقاضای افزون­تر است را عاملی بر از بین رفتن منابع زیرزمینی و ذخایر طبیعی زمین شمرده شده است که با تولید هرچه بیشتر و افزودن بر نیاز غیرضروری بشر رقم می‌­خورد. نویسنده در تبیین این اساس­نامه، اصالت را به طبیعت و زیست‌بوم زمین می‌­دهد که باید در حفظ و حراست از سلامت و پاک­داشت آن کوشید و نام آن را مین‌استریت می­‌گذارد به جای وال‌استریت. منظور او از مین‌استریت توجه به محیط زیست زمین توأمان با بهره­‌گیری از مشارکت عمومی مردم در تولید و مبادله­ کالاها و خدمات اساسی زندگی با توجه به تخصص و حرفه­ هر یک از افراد جامعه است. در این­جا به زعم نویسنده تنظیم سود سهام‌­ها و سازوکار بازارهای مالی پاسخ­گوی نیازهای جامعه نیست و جای­گزین آن اقتصادی است که ارزش­های ذاتی در خود داشته باشد و نام آن را «اقتصاد زنده» یا «اقتصاد واقعی» لقب می‌­دهد.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

«نویسنده در تبیین طرح عمل خود، اصالت را به ثروت‌های زنده که عمدتاً در طبیعت و زیست‌بوم وجود دارند می­دهد و نام آن را مین‌استریت می­‌گذارد به جای وال‌استریت»

در این ادعایی که دیوید کورتن مطرح می­‌کند، ارزش واقعی به زمین و منابع موجود در آن به همراه کاری که انسان بر روی آن رقم می‌زند تعلق می‌­گیرد و به عبارت دیگر در این اقتصاد اصالت با زمین، منابع موجود در آن و کار بشر است. جالب است که این تلقی، قرابت زیادی به الگوی معیشتی کدآمای یدارد. کدآمایی الگوی معیشتی ایرانی است. این الگو در طول تاریخ طولانی تمدن ایران، برای اداره‌ی معیشت انسان ایرانی استفاده می‌شده و از آن تنها دو واژه‌ی کدبانو و کدخدا باقی مانده است. در الگوی کدآمایی انسان کدآما، مثل کدبانو یا کدخدا، باید با حداقل منابعی که در محیط زندگی و زیست خود در اختیار دارد، بتواند عمده‌ی نیازهای خود را به صورت خودکفا تامین کند. تاکید کورتن به بازگشت به اقتصاد‌های محلی در قالب الگوی اقتصاد زنده و تامین نیازها به صورت خودکفا، نشان از درستی نگاه انسان ایرانی در اداره‌ معیشت خود در طول تاریخ داشته است. الگویی که به تدریج مورد تهاجم اقتصاد غربی یا همان الگوی معیشتی اکانامی، قرار گرفت و به تدریج فراموش شد.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

«تاکید کورتن به بازگشت به اقتصاد‌های محلی در قالب الگوی اقتصاد زنده و تامین نیازها به صورت خودکفا، نشان از درستی نگاه انسان ایرانی در اداره‌ی معیشت با الگوی کدآمایی در طول تاریخ داشته است.»

در قالب الگوی اقتصاد زنده، نامی که کورتن به برنامه‌ی اقتصادی خود می‌دهد، ثروت‏‌های زنده مهم ترین اشکال ثروت واقعی‌اند، اصطلاح اقتصاد زنده مترادف اقتصاد مبتنی بر ثروت واقعی است. در اقتصاد زنده، کارایی نظام اقتصادی با توجه به شور و انرژی خلاقانه مردم، پیوندهای عمیق اجتماعی و محیط زیست پاک و سالم سنجیده می‌شود. اقتصاد زنده خود را در چارچوبی از قوانین بازار سازمان می‌دهد. اقتصاد زنده به صورت بومی در همه جا ریشه می‌دواند و به گونه‌ای طراحی‏ می‌شود که نیازهای خود را با ظرفیت‌های محیط زیست‏های محلی انطباق دهد. به این ترتیب اکثر نیاز‌ها به انرژی و دیگر منابع‏ در این اقتصاد به شکل محلی و خودکفا تامین می‌شود و تشکیلات اقتصادی در آن مبتنی بر مالکیت محلی است.

نویسنده در انتهای کتاب، شرط تحقق این مدعا را در ایجاد اصلاحات، «از پایین به بالا» می‌­داند که ناشی از اعتقاد او به قدرت مردم و بدنه­ جامعه در شکل‌­دهی به نظام اجتماعی و تمدنی است و گواه آن را نیز جنبش‌­های مدنی استقلال‌­طلب و ضدِ جنگ و… در طول تاریخ آمریکا می‌گیرد.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

« نویسنده در انتهای کتاب، شرط تحقق این مدعا را در ایجاد اصلاحات، از پایین به بالا می­داند که ناشی از اعتقاد او به قدرت مردم و بدنه­ جامعه در شکل‌­دهی به نظام اجتماعی و تمدنی است»

در نهایت دکترین[۲]این نوشته­ تحلیلی-انتقادی را می­‌توان در دو بخش به شرح زیر بیان کرد:

۱. تفکیک و تبیین مقوله­ ثروت در نظام اقتصادی به دو بخش ثروت واقعی و ثروت خیالی.

ثروت واقعی، ذخایر، منابع و دارایی­‌هایی است که طبیعت به طور ذاتی در اختیار بشر قرار داده و ثروت خیالی نیز آن بخش از دارایی‌­هایی است که در سیستم اقتصادی مدرن به ­وسیله­ نهادهایی چون بانک و بورس رقم می‌­خورد؛ که بر اساس مصرف، هزینه کردن و مکیدن آن بخش دیگر ثروت، یعنی ثروت واقعی به وجود می­‌آید.

۲. مبنای نظام اقتصادی آینده، ارزش و ثروت موجود در اکوسیستم طبیعی است. به عبارت دیگر اصالت با زمین و منابع موجود در آن می‌­باشد.

در پایان، برای جمع­بندی باید به این مسئله اشاره کرد که هر متن در حوزه علوم انسانی که روی­کردی انتقادی را هدف قرار می‌­دهد می­‌بایست برای به نتیجه­ رسیدن، نقطه­ عزیمت خود را به طور مشخص از حوزه­­ آن علم خاص شروع کند. با توجه به این موضوع، نویسنده در این کتاب کلیّات و جزئیاتی را مطرح کرده و شرایط اقتصادی امروز جهان را نیز به تیغ نقد خود سپرده است ولی اِشکال اساسی آن، این است که به مقوله­ علم و شناخت دانش اقتصاد از حیث Economy نمی­‌پردازد و صرفاً ثمرات و ماحصل علم اقتصاد را که در فرآیندِ عملِ شرکت‌­سالاری و بازارهای مالی در پارادایم کاپیتالیسم خلاصه می­‌شود، بیان کرده است. به همین دلیل است که در ابتدای کتاب، پول را به عنوان یک دارایی که امروز تبدیل به بدهی شده نفی کرده و مورد انتقاد شدید قرار می‌­دهد و در پایان به اندیشه­ آدام اسمیت به عنوان پدر اقتصاد مدرن در حوزه­ عمل­کرد بازار و بازار آزاد[۳]صحه می­‌گذارد و خواهان بازگشت اقتصاد به پارادایمِ کلاسیک است. در واقع نویسندهتعهد و اعتقادی از نوع اصول­گرایانه یا Fundamentalistic نسبت به مقوله­ بازار و سازوکار بازارِ آزادِ برآمده از اندیشه‌ی آدام اسمیت دارد که این یعنی جمع نقیضین. چون امروز در اقتصاد مدرن است که فرآیند عمل خلق پول در مبانی اصولی اقتصاد بازار آزاد با محوریت لسه‌­فر[۴] ثروت خیالی را با بهره‌­گیری از ربای سازمان یافته رقم زده است. بنابراین در نقد علمی، هر حوزه­‌ای را باید با مبانی تئوریک و فلسفی‌­اش آغازید نه دست­یافته‌­های ابزاری و تکنولوژیک آن.

آسیب شناسی بورس و بانک در نظام اقتصادی//در حال ویرایش

« نویسنده تعهد و اعتقادی از نوع اصول­گرایانه یا Fundamentalistic نسبت به مقوله­ بازار و سازوکار بازارِ آزادِ برآمده از اندیشه‌ی آدام اسمیت دارد که این یعنی جمع نقیضین»

از این رو تعریف علم اقتصاد از این عبارت شروع می­‌شود:

«تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود» و این بخشی از فلسفه­ اقتصاد است. از زاویه­ نگاه انتقادی همین تعریف است که باعث مشکلات اساسی بشر امروز در منفعت طلبی و فلسفه­ یوتیلیتاریانیسم[۵] در تجمیع ثروت بی‌حدوحصر و طمعِ دست­‌یابی هرچه بیشتر بشر به منابع ثروت و سرمایه­ برخاسته از زیست بوم زمین شده است و بازار مالی را در بنیان‌­های تئوریک دانش مالی[۶] به خلق پول از طریق ابزارها، دارایی­‌ها و مبادلات جدید گمارده است که نتایج خفقان‌­آوری را برای امروز و آینده­ زمینیان رقم خواهد زد و این برخاسته از تعریف مذکور است؛ چراکه نیازهای نامحدود ما را به این عمل وامی­دارد که برای کام‌­جویی بیشتر از زندگی به تکاپو بیفتیم و فرآیندهایی را برای ازدیاد پول و ثروت رقم بزنیم، همچنین فرض منابع محدود در این­جا مفهوم بازارِ آزاد و سازوکار اقتصادی مبتنی بر رقابت را مطرح می­‌کند. حال اگر از اساس، مفروضات این تعریف (یعنی محدود بودن منابع و نامحدود بودن نیازها) را اشتباه بی‌‌انگاریم و فرض دیگری را مبنا قرار دهیم چه؟ در این صورت چه سازوکاری برای اداره­ معیشت انسان رقم خواهد خورد؟


* در این نوشته، متن روزنامه شرق پیرامون کتاب «سرمایه داری فردا» نیز مطالعه و مورد استفاده قرار گرفته است.

[۱] . Corporationism

[۲] . Doctrine

[۳] .Free Market

[۴] .Laissez-faire

[۵] .Utilitarianism

[۶] .Finance

منبع: کدآمایی


نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 1:40 توسط ایلیا دهقان| |
برچسب ها: لبرال اکانومی

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin